خاطره ای ازدرگیری های اردیبهشت 62 درتکاب

سعدون، با هيكل تنومندي كه داشت ، داخل رودخانه افتاد و رفيق همراهش نيز بلافاصله كشته شد. لحظاتي بعد، دو نفر ديگر از همرزمانش هم كشته شدند. جمعاً در اين عمليات هفت نفر از ضد انقلاب به هلاكت رسيدند.
پس ازانجام عمليات درمنطقه كوچه طلا مقرر شد با احتياط وهوشياري تعدادي از نيروها نگهباني دهند تا پس از تجديد قوا آماده عمليات اصلي در نصف شب شوند.
رأس ساعت سه بامداد به نيروها برپا داديم، پس از چند دقيقه نيروها به صورت ستوني و با پاي پياده به سمت روستاي حاجي حسن و خوش قشلاق و گل تپه حركت كردند. صبح قبل از طلوع آفتاب به روستاي گل تپه كه يكسال پيش هم آنجا را فتح كرده بوديم رسيديم. بدون درگيري موفق به تصرف آنجا شديم و پس از خواندن نماز صبح جهت گشت به روستا و تپه هاي مشرف رفتيم.
 
يكي از خودروهاي حامل كاليبر پنجاه با خدمه و راننده در يكي از تپه هاي مشرف به روستا مستقر شد. ساعت 9 صبح بود كه بنده هم با خودروي تويوتا كه در اختيار داشتم آنجا رفتم. از دور با دوربين اطراف را رصد مي كردم، ديدم كه برادران آتش روشن كرده و كتري را روي آتش قرار داده اند. همچنان با دوربين اطراف را نگاه مي كردم كه متوجه شدم در دو كيلومتري يك تپه كوچك، تعدادي ناشناس ديده مي شوند. بلافاصله سوار تويوتا شدم. برادران گفتند، كجا مي روي؟ چائي حاضر است! گفتم مثل اينكه دموكرات ها را پيدا كرده ام. من مي روم اگر درگيري شد، شما هم بيائيد. همه متعجب بودند! يكي از نيروها، به نام محمد علي باقري نيز گفت، آقا باقر، من هم مي آيم. گفتم: سوار شو.
 
حركت كرديم و خيلي زود به نزديكي هاي آن مكان رسيديم. تقريباً به دويست، سيصد متري نيروهاي شناسائي شده كه رسيديم، دشمن متوجه حضور ما شد و شروع كرد به تير اندازي به طرف تويوتا. گفتم: "خدا را شكر، ضد انقلاب را پيدا كردیم، محمد علي، من اينها را مشغول مي كنم و تو با تويوتا برو و نيروها را بياور."
 
سريعاً سنگر گرفتم و از خداوند متعال استمداد كردم. مدتي مشغول تير اندازي به سمت هم بوديم كه دلاوران همرزم رسيدند. درگيري شديد بود تا اينكه ضد انقلاب را به عقب رانديم. يك جنازه از دشمن برجاي مانده بود و بقيه ي دشمنان خود را به تپه هاي ديگر و دره ها و رودخانه هاي اطراف رسانده، به طرف روستاي قره و قمشلو كشيدند. ولي نيروهاي منصور و سرافراز گردان انصارالله، مجال ندادند و اين بار تلفات دشمن، به سه كشته رسيد.
 
همچنان به تعقيب دشمن ادامه مي داديم كه خبردار شديم، يكي از همرزمان زخمي شده است. خودمان را به وي رسانديم. ديديم برادر يحيي صادقي است. گويا ايشان در شيار(دره)، از ناحيه ي دست راست تير مي خورد و سپس فرمانده عمليات حزب110 بيان بوكان كه هيكل تنومند و پر قدرتي هم داشت، خود را به برادر زخمي رسانده بود و با اسلحه ي خود برادر زخمي، يك تير خلاص به گردن ايشان مي زند و بعد تصور كرده است كه كشته شده است و او را رها كرده، به راه خود ادامه مي دهد. به محض اينكه ما به اين رزمنده جانباز رسيديم، بلافاصله ايشان را جهت مداوا به شهرستان تكاب انتقال داديم كه در حال حاضر ايشان، افتخار جانبازي را دارند.
 
عمليات همچنان ادامه داشت، بالاخص فرمانده عمليات حزب بيان110 بوكان كه اسلحه ي برادر جانباز را هم برداشته بود و ضمن حركت به سمت رودخانه رجز خواني هم مي كرد. با زبان فارسي و كردي مي گفت، نيروهاي سپاه را شكست دادم و يك نفر از آنها را نيز كشته ام. در اطراف رودخانه، سه نفر ضد انقلاب بودند كه به خيال خام خودشان تصور مي كردند با چنين رجزخواني هائي مي توانند روحيه ي نيروهاي رزمنده را تضعيف نمايند.
 
به ياري خداوند متعال، توفيق پيدا كردم، در هنگام جابجائي فرمانده عمليات حزب110 بيان ، سعدون معدوني، از رودخانه با يك تير، اين غول ضد انقلاب را به درك واصل كنم.
 
سعدون، با هيكل تنومندي كه داشت ، داخل رودخانه افتاد و رفيق همراهش نيز بلافاصله كشته شد. لحظاتي بعد، دو نفر ديگر از همرزمانش هم كشته شدند. جمعاً در اين عمليات هفت نفر از ضد انقلاب به هلاكت رسيدند.
 
به چند نفر از پيشمرگان كرد مسلمان گفتم كه جنازه اين دو نفر به آب افتاده است، كمك كنيد اجساد را به بيرون از آب بكشيم. يكي از آنها را به واسطه ی آنكه شال در كمر داشت به راحتي بيرون كشيديم. جنازه ديگر قابل حركت نبود. گفتم كه برادران راننده يك دستگاه تويوتا به كنار رودخانه آوردند و بوسيله طناب جسد وي را بيرون كشيديم. تقريباً دو متر و ده سانتي متر قد و يكصد و چهل كيلو گرم وزن داشت و متعلق به سعدون معدوني فرمانده حزب 110 بيان بوكان بود.
 
معمولاً وقتي كه جنازه دشمنان با محتويات جيب هايشان صورتجلسه مي شد بيش از يكصد يا دويست تومان پول در جيب نداشتند، در حالي  كه يازده هزار تومان  پول از جيب سعدون معدوني كشف و ضبط شد. همچنين معلوم شد اين جنايتكار خبيث از برخي از  وسايل پزشكي به عنوان آلات شكنجه استفاده مي نموده است. به عنوان مثال بعد از اسير گرفتن رزمندگان دهان آنها را باز مي كرده است و با انبر زبان كوچك آنها را مي كشيده است و از اين طريق سعي مي كرده است كه از آنها اعتراف بگيرد. حتي چندين نفر را با اين شيوه شكنجه به شهادت رسانده بود. بنده هنوز دستبندي را كه وي نيروهاي سپاهي يا ارتشي را با آن مي بست بعد از صورت جلسه در تجهيزات انفرادي خود نگهداري مي كنم. همچنين مردم عادي مي گفتند كه وي هفت زن دارد.
 
هنگامي كه جنازه اين ضد انقلاب را به روستاي گل تپه آورديم مردم وحشت زيادي داشتند و باور نمي كردند كه سعدون كشته شده باشد. خوشبختانه اين عمليات غرور آفرين كه در 27/02/62 انجام گرفت مصادف بود با چهارم شعبان المعظم، سالروز ميلاد مسعود حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، عملياتي كه با تقديم يك جانباز رزمنده با موفقيت پايان يافت و با بر جاي ماندن هفت جنازه از دشمن، تجهيزات كامل انفرادي آنها به غنيمت گرفته شد. البته معدوم شدن جلاد ضد انقلاب، سعدون معدوني شوق پيروزي را زائد الوصف كرده بود.
 
با احتساب عمليات قبل در عرض دو روز، هجده كشته از دشمن زبون گرفته بوديم و مردم قدر شناس و هميشه در صحنه تكاب نيز استقبال بي نظيري از ورود گردان هميشه پيروز انصار الله كردند.
 
اين عمليات  هاي موفقيت آميز را صورتجلسه كرديم و به مسئولين قرارگاه ارسال نموديم. لازم به توضيح است از اواخر سال 1361 و به طور رسمي از ابتداي سال 1362 سپاه تكاب از ناحيه ی كردستان منفك و به قرارگاه حمزه سيد الشهدا در اروميه ملحق گرديد.
 
 
منبع: وبلاگ زنگ مقاومت به نقل از کتاب (از نصر فجر تا شرح فتح 29) به روایت مرحوم حاج محمدباقرمحمدیاری
 
24 اردیبهشت 1393
تعداد بازدید:  2052 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:126

بازدید دیروز: 3014

بازدید کل: 7383547

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.