جايگاه اصلاح و افساد در دعوت انبيا

برخي از انسان‌ها بر اين اعتقادند كه آفرينش انسان و جامعه انساني هيچ‎گونه هدفي را دنبال نمي‎كند: مَا هِىَ إلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْر؛(3)غير از زندگاني دنياي ما [چيز ديگري] نيست؛ مي‏ميريم و زنده مي‏شويم و ما را جز طبيعت هلاك نمي‏كند.

انبيا الهي(سلام الله عليهم اجمعين) در مقام دعوت و ارشاد اقوام خود، مردم را به اصلاح دعوت و از افساد بر حذر مي‎داشتند. آنان در موارد متعددي قوم خود را خطاب قرار داده و ايشان را از افساد در روي زمين منع مي‎كردند. خطاب‌هايي هم‎چون وَلاَ تُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا؛(1) و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد، و نيز وَلاَ تَعْثَوْا فِى الْأَرْضِ مُفْسِدِين؛(1) و در زمين به فساد سر برمداريد، گوياي اين مطلب است كه در دعوت انبيا، اصلاح و افساد نقشي اساسي داشته است. هم‌چنين در قرآن كريم، در مقام توبيخ و نكوهش مردمي كه مورد عذاب الهي واقع شده‎اند، تعبير الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لاَ يُصْلِحُون؛(2) آنان كه در زمين فساد كرده و اصلاح نمي‏كنند، به كار رفته است. تعبيرات مشابه ديگري نيز در قرآن كريم وجود دارد كه ذكر تمام آن‌ها موجب اطناب كلام مي‎شود. اجمالاً از اين‎گونه آيات استفاده مي‎شود كه يكي از شعارهاي انبيا، دعوت به اصلاح و مبارزه با فساد بوده است. بدين منظور، شيوه‎هاي تحقق اصلاح در جوامع توسط خود انبيا، بيان گرديده و در بسياري از جوامع نيز آنان در صدد تحقق اين آرمان برآمده‎اند. از اين پس، تلاش خواهد شد تا اين شيوه‎ها مورد بررسي قرار گيرد و بهترين روش براي تشخيص صلاح و فساد مشخص گردد تا زمينه سوء استفاده از اين مفاهيم از ميان برداشته شود.

 
برترين شيوه تشخيص مصاديق صلاح و فساد در عرصه‎هاي مختلف زندگي
 
در برداشت عمومي از مفاهيم صلاح و فساد، صلاح مساوي با شايستگي و بي‌عيب بودن كارها و فساد به معناي ناشايستگي، تباهي، ناكارآمدي و نابساماني مي‎باشد. براساس برداشت مذكور، صلاح مساوي با خوبي و فساد برابر با بدي است؛ لذا جامعه صالح به معناي جامعه خوب و عمل صالح به معناي عمل شايسته و خوب مي‎باشد. مفهوم خوبي و بدي نيز از بديهي‎ترين مفاهيمي است كه تمام انسان‌ها نسبت به آن دو شناخت كافي دارند. در عين حال، تعريف همين مفهوم واضح و بديهي، به‎گونه‎اي كه با توجه به آن تعريف، مصاديق و حد و مرزهاي آن مشخص شود، كاري بس دشوار است. از اين رو، تعريف خوبي و بدي، يكي از مباحث مهمي است كه در محافل فلسفي دنيا مطرح بوده و انديشمندان بزرگ، ساليان متمادي وقت خود را صرف اين موضوع نموده‎اند. مفاهيم صلاح و فساد نيز دچار سرنوشتي همانند سرنوشت مفاهيم خوب و بد گرديده ‎است. همگان مي‎پذيرند كه عمل صالح، عملي پسنديده است و جامعه بايد بدان سمت حركت نمايد و بر كسي پوشيده نيست كه فساد امر نامطلوبي است و بايد با آن به مبارزه برخاست. اما براي روشن شدن مفاهيم صلاح و فساد و شناخته شدن مصاديق هر يك از آن‌ها، بايد تعريف روشن‌تري از اين دو مفهوم ارائه داد؛ تا ماهيت صلاح و فساد، به خوبي شناخته شود و از اين طريق، مصاديق خوب و بد يا شايسته و ناشايسته از هم تمييز داده شود تا افرادي نتوانند از اين تعبيرات، سوء استفاده كنند و مطالب نادرست را به جاي مطالب صحيح عرضه نمايند.
 
يكي از شيوه‎هاي تشخيص شايسته يا ناشايسته بودن هر امري اين است كه مصاديق مسلم يك مفهوم، كه كسي در مورد خوب يا بد بودن آن ترديد ندارد، مورد بررسي قرار گيرد و ويژگي مشتركي كه در آن‌ها وجود دارد، به دست آيد. بدين ترتيب، در صورتي كه از اين طريق، خصوصيتي در آن امور شناخته شود كه آنان را تحت عنوان امور شايسته يا ناشايسته قرار دهد، راز صالح يا فاسد بودن آن امور نيز مشخص مي‎گردد. براساس اين روش، خصوصيات هر يك از مصاديق، ناديده گرفته شده است و تنها به كشف جهات مشتركي كه آن‌ها را در رديف امور شايسته يا ناشايسته قرار مي‎دهد، اكتفا مي‎شود. پيش از اين، براي اين شيوه، نمونه‎هايي ذكر گرديد؛ تفاوت ميان ميوه فاسد وميوه سالم، تفاوت ميان انسان‌هاي شايسته و افراد فاسد، و نيز تفاوت ميان عملي كه به خوبي و شايستگي انجام شده است با عملي كه به طور نادرست و ناشايست انجام گرفته است، از جمله مواردي بودند كه به آن‌ها اشاره گرديد. در صورتي كه بتوان در چندين مصداق از امور طبيعي، مصنوعي و انساني، خصوصيات صلاح و فساد را شناخت، بهتر مي‎توان تعريف نسبتاً قابل قبولي از اين مفاهيم به دست آورد.
 
ميوه بر روي درخت، ويژگي خاصي دارد كه بايد از ابتداي پيدايش، به تدريج به سوي آن پيش رود تا آن‌كه به كمال مطلوب خود نايل آيد. هر ميوه‎اي با آن ويژگي خاص خود شناخته مي‎شود و كساني كه از ميوه‎اي استفاده مي‎كنند، قصد دست يافتن به آن ويژگي خاص را دارند. به عنوان نمونه، برخي از ميوه‎ها داراي مزه‎اي ترش و برخي ديگر شيرين هستند. هر كس كه ميوه‎اي شيرين همانند خربزه را مورد استفاده قرار مي‎دهد، آن ميوه را به خاطر شيرين بودنش مي‎خواهد و در صورتي كه مزه شيرين آن تغيير كند، آن ميوه، ميوه‎اي فاسد شمرده مي‎شود. هم‌چنين در صورت از بين رفتن مزه ترش ميوه‎اي كه ترش بودن آن مطلوب است، آن ميوه فاسد محسوب مي‎گردد. در صورتي كه مزه ترش ميوه‎اي كه آن را براي تهيه ترشي فراهم نموده‎اند، از بين برود، حكم به فاسد شدن آن ميوه، داده مي‎شود.
 
مثال ديگري را كه مي‎توان براي بيان اين شيوه تشخيص صلاح و فساد آورد، اين است كه انسان، دارو را براي خواص طبي آن مورد استفاده قرار مي‎دهد. در صورتي كه يك دارو خواص طبي خود را از دست بدهد، دارويي فاسد شمرده مي‎شود. به عبارتي ديگر، هر يك از امور طبيعي ازويژگي‌هاي ذاتي خاصي برخوردار است و داراي غايتي مي‎باشد كه در صورت از دست رفتن آن ويژگي‌هاي ذاتي و عدم دست يابي به آن غايت طبيعي، فاسد قلمداد مي‎گردد.
 
علاوه بر كاربرد صلاح و فساد در امور طبيعي، در مورد امور مصنوعي نيز چنين كاربردي مشاهده مي‎شود. انسان براي رسيدن به هدف خاصي، با صرف وقت، انرژي و مواد اوليه، اشيايي را مي‎سازد. حال اگر آن مصنوع، هدف مورد نظر سازنده آن را تأمين نمايد، اين عمل به خوبي و شايستگي انجام شده است؛ در غير اين صورت، عمل انجام شده، عملي نادرست و فاسد خواهد بود.
 
براساس مثال‌هاي مذكور، براي قضاوت نمودن در زمينه رو به صلاح يا فساد بودن يك جامعه، بايد هدف از پيدايش آن جامعه در نظر گرفته شود. در صورتي كه وضعيت آن جامعه به‎گونه‎اي باشد كه در جهت تحقق اهداف مورد نظر در حركت بوده و ارگان‌ها، اقشار و طبقات مختلف جامعه به‎گونه‎اي عمل نمايند كه هدف مطلوب از مجموع جامعه تحقق پيدا كند، آن جامعه، جامعه‎اي صالح دانسته خواهد شد و در غير اين صورت، جامعه‎اي فاسد به شمار خواهد رفت. مطابق اين بيان، شايسته و صالح بودن يك جامعه به اين است كه وضعيت اين جامعه با هدفي كه براي پيدايش آن در نظر گرفته شده است، متناسب باشد. در صورتي كه وضعيت آن جامعه به‎گونه‎اي باشد كه زمينه تحقق ضد آن هدف مطلوب را فراهم سازد، جامعه‎اي فاسد قلمداد خواهد شد.
 
هدف از آفرينش انسان و تشكيل جامعه انساني
 
پس از آن‌كه مشخص گرديد كه براي تشخيص صالح يا فاسد بودن جامعه‎اي، بايد هدف از پيدايش آن جامعه را در نظر داشت و وضعيت موجود آن جامعه را با آن هدف سنجيد، بايسته است كه در اين‌جا به مسأله‎اي بنيادين و ريشه‎اي پرداخته شود و هدف از تشكيل جامعه انساني مورد بررسي قرار گيرد. براي پرداختن به اين موضوع مي‎توان از طريق تحليل‌هاي عقلاني و فلسفي به نتيجه رسيد، ليكن ارائه چنين بحثي، نيازمند ذكر مقدمات مفصلي است كه موجب اطاله كلام خواهد شد. از اين رو، تكيه خود را بر روي آيات قرآن قرار خواهيم داد تا با پيمودن مسيري كوتاهتر، جامعه صالح را از جامعه فاسد تشخيص داده و نظر قرآن كريم را در اين زمينه جويا شويم. براي نايل آمدن به اين مقصود، بايد در ابتدا، هدف پيدايش انسان و تحقق جامعه انساني از ديدگاه قرآن كريم مورد بررسي قرار گيرد تا بتوان معياري براي جامعه صالح و فاسد به دست آورد.
 
برخي از انسان‌ها بر اين اعتقادند كه آفرينش انسان و جامعه انساني هيچ‎گونه هدفي را دنبال نمي‎كند: مَا هِىَ إلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْر؛(3)غير از زندگاني دنياي ما [چيز ديگري] نيست؛ مي‏ميريم و زنده مي‏شويم و ما را جز طبيعت هلاك نمي‏كند. به تصور چنين افرادي، انسان‌ها همانند علفي هستند كه روزي از زمين مي‎رويند و روزي ديگر، زرد و خشك شده و در نهايت از بين مي‎روند و هدفي از پيدايش انسان وجود ندارد. قرآن كريم با صراحت اين ديدگاه را رد نموده و حتي صاحبان اين ديدگاه را نيز مذمت مي‎نمايد: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُون؛(4) آيا پنداشتيد شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوي ما بازگردانيده نمي‏شويد؟ در صورتي كه هدفي از آفرينش انسان وجود نداشته باشد، خلقت انسان عبث و بيهوده و اين امر با حكمت خداوند ناسازگار خواهد بود. در اين‌جاست كه هدف از آفرينش انسان از ديدگاه قرآن كريم مورد توجه قرار مي‎گيرد. در اين مجال به اختصار به اين بحث اشاره مي‎نماييم، هرچند كه اين بحث به قدري گسترده است كه نوشتاري مفصل و مستقل را مي‎طلبد.
 
 
از ديدگاه قرآن كريم هدف نهايي از آفرينش انسان، بندگي خداوند است: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون؛(5)جنيان و انسان را جز براي بندگي نيافريدم. بنابراين، كمال انسان جز در سايه عبادت، بندگي و اطاعت خدا حاصل نمي‎شود و تا زماني كه انسان به پرستش خدا نپردازد، انسان واقعي نخواهدشد. برخي از فيلسوفان جديد غرب نيز تعبيرات مشابهي در اين زمينه دارند. به عنوان نمونه، كي‎يِركه‎گارد(6)، كشيشي كه ساكن آلمان بوده و داراي اصالت دانماركي مي‎باشد و يكي از رهبران فلسفه اگزيستانسياليسم به شمار مي‎رود، افراد بشر را زماني شايسته نام انسان مي‎داند كه با خدا ارتباط برقرار نموده باشد. به عبارت ديگر، حقيقت انسانيتِ انسان و رسيدن او به كمال، جز در سايه عبوديت خداوند حاصل نمي‎شود و تا زماني كه اين رابطه برقرار نشود، انسان، در واقع، حيواني است كه از قدرت فكركردن، راه رفتن، خنديدن و خصوصياتي از اين قبيل برخوردار است، ليكن در حقيقت امر، انسان محسوب نمي‎شود. در بيان دليل منحصر بودن راه نايل شدن به كمال در عبوديت خداوند، مي‎توان هم از عقل و هم از تجربه كمك گرفت. در صورتي كه انسان وارد اين مسير شود و راه بندگي خدا را طي نمايد، به سرّ اين كار پي خواهد برد و به راحتي، دليل اين‌كه انسان در سايه بندگي خداوند، انسان واقعي خواهد شد و در غير اين صورت، برازنده نام چهارپايان خواهد بود، را متوجه خواهد شد.
 
 
حاصل آن‌كه، هدف از آفرينش انسان، شناخت خداوند و ارتباط با او از طريق عبادت و بندگي مي‎باشد. اگر انسان تنها مي‎بود و خدا را عبادت مي‎كرد، هدف از آفرينش او تحقق پيدا مي‎كرد؛ ليكن علاوه بر وجود فرد انساني، يك اجتماع انساني نيز وجود دارد كه داراي هدفي است. هدف از زندگي اجتماعي اين است كه افراد از طريق كمك به يكديگر، آسانتر به كمال مطلوب خود نايل گردند. شناخت اين هدف و تلاش براي رسيدن به اين هدف براي انسانِ تنها و منزوي مشكل خواهد بود. شخصي كه به تنهايي، در غار يا جنگلي زندگي مي‎كند، اوّلاً معلوم نيست كه بتواند اين‌گونه مسايل را درك نمايد و بر فرض كه پس از تلاش فراوان موفق به درك چنين مسايلي گردد، مدتها زمان خواهد برد تا متوجه وجود خداوند و ضرورت و كيفيت ارتباط با او گردد. چنين شخصي در صورتي كه از عقل سالمي برخوردار باشد و آن را نيز به كار گيرد، به آرامي به اين مسايل پي خواهد برد؛ اما اگر انسان در دايره اجتماع زندگي كند، زمينه تكامل او بيشتر و بهتر فراهم خواهد شد، زيرا انسان در اجتماع مي‎تواند از معلم و كتاب بهره گيرد و به دستورات انبيا الهي دست يابد و از اين طريق، راه و هدف را بهتر شناخته و در آن راستا حركت نمايد.
 
 
انسان ناگزير است كه براي رسيدن به هدف مذكور و فراهم ساختن زمينه هم‎كاري در اجتماع، لوازمي را در نظر بگيرد. در صورتي كه زندگي اجتماعي انسان‌ها به طور دائم، در معرض تهديدهاي جاني، مالي و ناموسي باشد و انسان در هيچ حالتي از امنيت برخوردار نباشد و همواره از ترور و تجاوز به جان، مال و ناموس خود در هراس باشد، هيچ‎گاه فرصت خودسازي پيدا نخواهد شد. از جمله شرايط برقراري روابط سالم در ميان انسان‌ها اين است كه هر فردي در اجتماع، با خاطري آسوده به حيات خود ادامه دهد و از امنيت كامل برخوردار باشد، غذاي كافي در دسترس داشته باشد تا دچار رنج گرسنگي نگردد، نيازهاي طبيعي او برآورده شود، و روابط دوستانه و سالمي با ديگر انسان‌ها داشته باشد. در صورت تحقق اين شرايط، انسان بهتر خواهد توانست به هدف زندگي خود كه همان پرستش خدا و ارتباط با اوست، نايل شود؛ والّا مجالي براي انسان براي خودسازي پيدا نخواهد شد.
 
 
بنابراين، دو نوع هدف را مي‎توان براي آفرينش انسان و وجود جامعه انساني تصور نمود: هدف متوسط و هدف نهايي. هدف نهايي آن است كه انسان‌ها، تبديل به افراد شايسته و خداپرست شوند. به آيه شريفه زير توجه فرماييد: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِكُونَ بِى شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُون؛(7)خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‏اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد ـ همان گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد ـ و آن ديني را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيم‌شان را به ايمني مبدل گرداند. اهل ايمان مرا عبادت مي‎كنند و چيزي را با من شريك قرار نمي‎دهند و كساني كه پس از آن كفر ورزند، فاسق و نابكار خواهند بود. آيه فوق، به خوبي هدف از آفرينش انسان و وجود جامعه انساني را بيان نموده است.
 
براساس اين آيه شريفه، خداوند متعال به كساني كه ايمان دارند و كار شايسته انجام دهند، وعده داده است كه آنان را خليفه خود بر روي زمين قرار دهد و دين و آيين آن‌ها را با ثبات و مستقر گرداند و پس از آن‌كه زماني را با ترس، بيم و ناامني گذراندند، ناامني كساني را كه در آن حال، ايمان خود را حفظ كرده و عمل صالح به جا آوردند، تبديل به امنيت نمايد.
 
 
جامعه‎اي كه اين ويژگي‌ها در آن تحقق يافته و امنيت در همه ابعاد بر آن حكم‎فرما باشد، شرايط اوليه در آن فراهم گرديده و اهداف مياني در آن جامه عمل به خود پوشيده است. پس از فراهم شدن اين مقدمات، زمينه رسيدن چنين جامعه‎اي به هدف نهايي نيز فراهم مي‎گردد؛ آن هدف نهايي نيز چيزي جز عبادت خداوند متعال بر روي زمين نيست. جامعه ايده‎آل از نظر قرآن، جامعه‎اي است كه نيازهاي اوليه افراد را تأمين نمايد و امنيت را براي آنان به ارمغان آورد تا در سايه اين اطمينان خاطر، بتوان خدا را پرستش نمود و به سوي او حركت كرد تا عاقبت به او رسيد: وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَي؛(9) و همانا پايان [كار] به سوي پروردگار توست.
 
از بيان مطالب پيشين مي‎توان به اين نتيجه دست يافت كه خداوند متعال، هدف اصلي جامعه را ايجاد زمينه خداپرستي در سطحي وسيع مي‎داند. نمي‎توان ترديد نمود كه خداپرستي همراه با ترس و هراس و در زير شكنجه نيز امكان‎پذير است و فردي هم‎چون عمار، علي‎رغم شهادت پدر و مادرش، سميه و ياسر(سلام الله عليهما)، در زير شكنجه، دست از دين خود بر نداشت. بسياري از افراد با ايمان، براي تحقق عبوديت خداوند، از جان خود گذشتند و در حالي كه نام خدا را بر زبان جاري مي‎نمودند، در زير شكنجه‎هاي دژخيمان، جان به جان آفرين تسليم كردند و حاضر به دست برداشتن از ارزش‌هاي الهي نگرديدند. امّا بايد توجه داشت كه اين شيوه با هدف اجتماعي اسلام سازگار نيست و آن جامعه‎اي كه در آن، تنها عده‎اي معدود خدا را پرستش نمايند، از نظر اسلام، جامعه‎اي ايده‎آل نيست، بلكه بايد علاوه بر افراد، جامعه نيز خداپرست باشد. بنابراين، جامعه‎اي مطلوب اسلام خواهد بود كه در آن نيازهاي طبيعي افراد برطرف شود، امنيت بر آن حكم‎فرما باشد، زمينه معرفت افراد آن نسبت به دين حق فراهم گردد و در سايه اين امكانات، انسان‌ها به پرستش خداوند پرداخته، تنها هدف آن‌ها در زندگي رسيدن به قرب الهي باشد.
 
حاصل آن‌كه، بر اساس آموزه‎هاي قرآن كريم، هدف نهايي از تشكيل زندگي اجتماعي انسان، فراهم شدن زمينه مناسب براي عبادت خداوند است. ولي براي دست‎يابي به اين هدف، اهداف متوسطي نيز از جمله تأمين امنيت جامعه و برآورده شدن نيازهاي ضروري همه مردم وجود دارد. اين موارد، از اهداف اوليه‎اي محسوب مي‎گردد كه مقدمه‎اي براي تبديل شدن انسان‌ها به انسان واقعي است. اين قبيل امور براي حيوانات هم وجود دارد و خواب، خوراك و امنيت براي حيوانات نيز مطلوب است. انسان شدنِ انسان به امري است كه وراي اهداف مشترك بين انسان و حيوان است و انسان، زماني وارد مرحله انسانيت مي‎شود؛ كه از خواب، خوراك، تأمين نيازهاي مادي و حتي امنيت اجتماعي فراتر رفته و در پي ارتباط با خداوند برآيد.
 
پی نوشت ها:
1. بقره(2)، 60؛ اعراف(7)، 74؛ هود(11)، 85؛ شعراء(26)، 183و عنكبوت(29)، 36.
 
2. شعراء (26)، 152.
 
4. جاثيه (45)، 24.
 
5. مؤمنون (23)، 115.
 
6. ذاريات (51)، 56.
 
7. Keirkegaard
 
8. نور (24)، 55.
 
9. نجم (53)، 42.
 
منبع: اصلاحات، ریشه ها و تیشه ها؛ ص 37 الی 41، علامه مصباح یزدی
30 مرداد 1393
تعداد بازدید:  1837 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:375

بازدید دیروز: 222

بازدید کل: 8165988

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.