3نکته اثر بخش برای رهایی از غم!

انشا الله همگی به نقطه اصلی آرامش که همان یاد خدا در تک تک لحظاتمون است برسیم!

خیلی وقت ها در زندگی هامون به مرحله هایی می رسیم که احساس می کنیم آرامش نداریم و دیگه هیچ چیزی ما را آرام نمیکند! من خودم به شخصه خیلی این حالت را تجربه کرده ام! اما وقتی دقیق در حالاتم ریز شدم به این نتیجه رسیدم از دلایلی که باعث شده من به این حالت گرفتار بشوم نداشتن 3عنصر اصلی در زندگیم است! از وقتی با لطف حق تلاش کردم به این نکات که سفارشات همه ائمه و مخصوصا امیر المومنین است عمل کنم، حس میکنم خیلی بیشتر از زندگیم لذت میبرم چرا که آرامش، نیروی مثبت روحی و روانی است که به خودی خود حاصل نمی‌شود بلکه توسط عواملی دیگر حاصل می‌شود. حال این 3نکته را برای شما هم میگویم امیدوارم کمکی به شما بکند!

 

قانع باش!

بین قناعت و آرامش رابطه‌ای مستقیم برقرار است، رضایت و خرسندی ناشی از قناعت عاملی آرامش آفرین است. امام علی (علیه السلام) در وصف و ستایش یکی از یاران خود به نام«خباب بن الارت» می‌فرماید:خدا رحمت کند خباب بن الارت را، با کمال میل اسلام آورد و با اختیار هجرت کرد و به اندازه کفایت در معیشت قناعت ورزید و از خدا راضی گشت و با مجاهدت زندگی کرد. (نهج‌البلاغه، 1384: حکمت 43) روحیه قناعت از عدم دلبستگی به دنیا ایجاد می‌شود فرد قانع از انجام گناه و کسب مال حرام نگران است و این نگرانی او را از معاصی دور می‌کند. امام علی (علیه السلام) در توصیه به قناعت خطاب به پسر حنیف می‌فرماید:به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‌داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به‌سرعت به‌سوی آن شتافتی، خوردنی‌های رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه‌های پر از غذا پی‌درپی جلوی تو می‌نهادند، گمان نمی‌کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کن در کجایی؟ و برسر کدام سفره می‌خوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی دور بیافکن و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن. (همان: نامه 45)

 

در زندگیت زیاد استغفار کن!

امام صادق علیه السلام فرموده اند: هر کس زیاد استغفار نماید، خداوند او را از هر غمی رها و از هر تنگی ای خارج می سازد، و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می بخشد.

 

بازگشت انسان تائب به سوی خداوند، موجب تخلیه ی روان از فشار احساس گناه گردیده، حالت طهارت و فطرت پاکی به او برمی گردد. با آمرزش معاصی و گناهان و آلودگی های درونی در پرتو توبه، آدمی آرامش و آسایش روحی پیدا می کند. در فرایند توبه و بازگشت، فرد احساس گناه خود را سرکوب نکرده در ناخودآگاه آن را بایگانی نمی سازد ، تا پرحجم بار و انرژی منفی روح بیفزاید. بلکه در فضایی عاشقانه در محضر خدای رفیق شفیق اعتراف می کند و از او آمرزش می طلبد . خداوند نیز وی را مشمول لطف و رحمت بی منتهایش قرار می دهد ، و با مهر و رأفت از او استقبال می نماید.

 

امام علی می فرماید: «اولها الندم علی ما مضی»، اولین شرط (رکن) توبه پشیمانی‏ و حسرت و تأسف و آتش درونی وناراحتی بر آنچه که گذشته است، می‏ باشد (نهج البلاغه/ 417) یعنی توبه آن وقت واقعا توبه است که شما نگاهی به صحیفه سیاه اعمال‏ گذشته خودتان بکنید، یک مرتبه یک ندامتی، یک پشیمانی زیادی، یک‏ تأسف و حسرت فوق العاده ‏ای در شما ایجاد شود و دلتان آتش بگیرد که این‏ چه کاری بود که من کردم؟!

 

به آینده امید داشته باش!

خیلی وقت ها غصه های انسان به دلیل امید نداشتن به آینده است، هر کس که جزء ضالین نباشد ، حتماً به رحمت خدا امید دارد؛ بنابراین ما روزانه در نمازهای خود به خدا اعلام می‌کنیم که به رحمت خدا امید داریم و هرگز از آن قطع امید نکرده‌ایم. با این حال، رفتار عمومی انسان ها به گونه دیگری است. خدا در قرآن به ما گوشزد کرده است که عموم انسانها مراقب حالت امید خود نیستند. به سبب ظاهربینی گاه به رحمت خدا امیدوارند و گاه ناامید در صورتی که: در اسلام ، امید و آرزو جایگاه رفیعی دارد تا جایی که در روایات معصومین از امید به عنوان رحمت الهی یاد شده است . پیامبر (ص) می فرماید : (الأمل رحمه لأمتی و لولا الأمل ما رضعت والده ی ولدها و لا غرس غارس شجرها ؛ امید و آرزو ، رحمت برای امت من است و اگر امید و آرزو نبود، هیچ مادری فرزندش را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت.)

 

مادر، سمبل عاطفه و مهربانی است، اما آنچه یک مادر را به مهربانی وا می دارد باران عطوفت وی را سرازیر می کند ، امید است. اگر روزی امید را از وی بگیرند حتی حاضر نخواهد شد نوزاد دلبندش را شیر دهد.

 

در حدیثی از حضرت مسیح (علیه السلام) می خوانیم: در جایی نشسته بود و پیرمردی را مشاهده کرد که با کمک بیل و کلنگ به شکافتن زمین مشغول است، حضرت مسیح (علیه السلام) به پیشگاه خدا عرضه داشت؛ خدایا! امید و آروز را از او بگیر. ناگهان پیرمرد بیل را به کناری انداخت و روی زمین دراز کشید و خوابید. کمی بعد حضرت مسیح عرضه داشت؛ بارالها! امید و آرزو را به او برگردان. ناگهان مشاهده کرد پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و کار شد. حضرت مسیح از او سوال کرد که من دو حال مختلف از تو دیدم، یک بار بیل را به کنار افکندی روی زمین خوابیدی، اما در مرحله ی دوم برخاستی و مشغول به کار شدی؟ پیرمرد در جواب گفت: در مرتبه اول فکر کردم پیر و ناتوان شده ام، چرا این همه به خود زحمت دهم و تلاش کنم؟ بیل را به کنار انداختم و بر زمین خوابیدم. ولی چیزی نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد که از کجا معلوم که سال های زیادی زنده نمانم؟ انسان تا زنده است باید برای خود و خانواده اش تلاش کند، از این رو برخاستم و بیل را گرفتم و مشغول کار شدم.

 

انشا الله همگی به نقطه اصلی آرامش که همان یاد خدا در تک تک لحظاتمون است برسیم! 

خانم زین الدینی

13 بهمن 1393
تعداد بازدید:  824 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:1039

بازدید دیروز: 4112

بازدید کل: 6882310

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.