روح اجتماعی مؤمن

اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شک همدردی و همکاری در آن جامعه وجود دارد، دیگر در آن جامعه جنس تقلبی برای یکدیگر تهیه نمی‏ کنند، به یکدیگر کم نمی‏ فروشند، رعایت انصاف و عدالت را می‏ نمایند، در خوشی و ناخوشی دیگران شریک می‏ باشند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله جواب سؤالی را در میان اصحاب و یاران خود به مسابقه گذاشت. این سؤال را شخص خودش طرح کرد و منظورش این بود که درک دینی اصحاب و یاران خود را بیازماید و ببیند آنها از روح و معنای دین چه درک کرده و هم اینکه بهتر روح و معنا را به آنها بفهماند. سؤالی که رسول خدا طرح کرد این بود: کدامیک از دستگیره‏ های ایمان محکمتر است؟ یعنی در میان وسایل نجات و موجبات سعادتی که دین مقرر فرموده کدامیک بیشتر قابل اطمینان است؟ یکی از اصحاب جواب داد و گفت: نماز، یعنی نماز محکم‏ترین دستگیره ‏هاست، فرمود: نه. دیگری گفت: زکات، فرمود: نه. سومی گفت: روزه، فرمود: نه. چهارمی گفت: حج و عمره، فرمود: نه. پنجمی گفت: جهاد در راه خدا، فرمود: نه. هر کسی هر چه به نظرش رسید گفت و همه پاسخ منفی شنیدند، فرمود تمام اینها که نام بردید از نماز و زکات و روزه و حج و عمره و جهاد، کارهای بزرگ و با فضیلتی می ‏باشند ولی هیچکدام از اینها آنکه من می‏ گویم نیست، بعد خودش فرمود: (محکم‏ترین دستگیره ‏های ایمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست). 


ممکن است آدمی ندانسته و به حکم عادت نماز بخواند و یا روزه بگیرد یا زکات بدهد یا به حج برود و یا تحت تأثیر یک غریزه طبیعی جهاد کند و دلاوری ها به خرج دهد، ولی تا گوهر وجودش خالص نشود و افکار و احساساتش رقاء و تعالی پیدا نکند ممکن نیست که به خاطر حق دوست داشته باشد و مهر بورزد و به خاطر حق تنفر داشته باشد و کراهت بورزد، زیرا دوستی و مهر ورزیدن آن هم برای خدا و رضای خدا چیزی نیست که عادت بردار باشد. 


در اخبار و روایات ما وارد است که کمتر حقی که مؤمن نسبت به مؤمن پیدا می‏ کند این است که باید هر چه را برای خود دوست می ‏دارد برای او دوست بدارد و هر چه را برای خود مکروه می‏ دارد برای او مکروه بدارد، یعنی کمترین حق او این است که خود را بجای او فرض کند و همان طوری که به حسب طبیعت و غریزه هیچ وقت برای خود جز خیر و سعادت آرزو نمی‏ کند و جز از شر و بدبختی کراهت ندارد برای سایر افراد مؤمن نیز باید اینچنین باشد، مثلاً آنجا که او بیمار است و خودش طبیب، باید چنین فرض کند که خودش بیمار است و او را پیش طبیب برده‏اند و چقدر علاقه پیدا می‏کند که در امر معالجه و پرستاری او دقت شود، آنجا که دیگران حاجتی در مؤسسه‏ای دارند که خودش در آن مؤسسه کار می‏کند باید چنین فرض کند که این مراجعه کنندگان خود من هستم، من هستم و برادرانم و فرزندانم و همه کسانی که من به آنها علاقه طبیعی دارم، پس نباید این مراجعه کنندگان معطل بشوند و وقت بیهوده تلف کنند و عصبی بشوند و کارشان معطل شود، و یا آنجا که جنسی از مأکول و مشروب و ملبوس و وسائل و کارفرما برای مردم تهیه می ‏کند باید چنین فرض کند که این کارفرما و یا این آذوقه را برای خانه خودم تهیه می‏ کنم، پس دیگر نباید غش و تقلب به کار ببرم، و یا در وقتی که معامله می‏ کند باید اینطور فکر کند که خود من خریدار هستم، پس رعایت انصاف و عدالت را بکنم. 


رسول خدا فرمود: مثل اهل ایمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترک همانا مثل یک پیکر است که چون عضوی درد می‏گیرد سایر اعضای جسد بیقراری و همدردی می‏ کنند، درجه حرارت بدن بالا می‏رود و تب عارض می‏ گردد، استراحت و آسایش از تمام بدن رخت بر می‏ بندند، بی خوابی پیدا می ‏شود. خاصیت موجود زنده این است که بین اعضا و اجزا همکاری و همدردی و هماهنگی هست و آن جماد و مرده است که از خراب شدن یک جزء، اثری در سایر اجزا دیده نمی ‏شود. جامعه نیز به نوبه خود حیات و ممات دارد، روح اجتماعی نیز به نوبه خود حقیقتی است از حقایق این جهان، اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شک همدردی و همکاری در آن جامعه وجود دارد، دیگر در آن جامعه جنس تقلبی برای یکدیگر تهیه نمی‏ کنند، به یکدیگر کم نمی‏ فروشند، رعایت انصاف و عدالت را می‏ نمایند، در خوشی و ناخوشی دیگران شریک می‏ باشند. 


سالی در مدینه خشکسالی پیدا شد، امام صادق علیه‏ السلام از ناظر خرج منزل خود پرسید: امسال ما در خانه چه داریم؟ او گفت: جای نگرانی نیست، به قدر آنکه تا آخر سال ما را کفایت کند من گندم تهیه و ذخیره کرده ‏ام. امام فرمود: فعلاً وضع مردم چطور است؟ گفت: سخت است، مردم معمولاً نان روزانه خود را روز به روز از دکان نانوایی تهیه می ‏کنند و به واسطه کمیابی گندم نان معمولی مردم نیمی گندم و نیمی جو است. امام فرمود: برو هر چه گندم در خانه ما هست به مردم بفروش. او گفت: این کار صلاح نیست، زیرا دیگر برای ما میسر نخواهد شد گندم بخریم. امام فرمود: مانعی ندارد، همه اینها را بفروش، بعد ما هم مانند دیگران روزانه از نانواییها از همان نانی که نیمی گندم و نیمی جو است می‏خریم و مصرف می‏کنیم، هر چند برای من مقدور است که تمام سال خودم و کسانم گندم خالص مصرف کنیم ولی من دوست دارم با سایر مسلمانان شریک و همدرد باشم. 


این است معنای روح اجتماعی و این است معنای اینکه جامعه زنده باشد. زنده بودن اجتماع به این است که در افراد آن اجتماع روح اجتماعی و حس اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد، یعنی همان طوری باشد که امام صادق علیه ‏السلام فرمود: خودت را همواره بجای دیگران بگذاری و برای آنها همان را بپسندی که برای خود می‏پسندی و همان را کراهت داشته باشی که برای خویشتن کراهت داری. 


خداوند ما را موفق بدارد که در پرتو تعلیمات بلند آسمانی داری روحی اجتماعی بشویم و همیشه سرافراز و سربلند زندگی کنیم.

 

منبع: حکمت ها و اندرزها؛ شهید مطهری

13 مرداد 1394
تعداد بازدید:  1117 مرتبه

نظرات کاربران

نیما در ساعت 9:34:32  تاریخ   13 مرداد 1394  گفته:     

مث همیشه عالی بود حاجی

 

0
0
  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:2333

بازدید دیروز: 2883

بازدید کل: 8348727

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.