ریشه بدبیاری ها در بیانی زیبا از امام هادی

یکی از اموری که بین مردمان از اقشار مختلف رواج دارد این است که گاهی دیده می شود که اشیائی را مورد مذمت و سرزنش قرار می دهند که موجب تأمل و تفکر است. به طور مثال بسیار می شنویم که برخی می گویند "امروز روز بدی برای من بود" یا "امسال سال بد بیاری بود" هم چنین کلمه روزگار را زیاد می بینیم که مورد حمله قرار می دهند و می گویند: "عجب روزگاری است؟! در روزگار بدی قرار گرفته ایم" حتی بالاتر از این جملات.

بنده در بین بعضی از اقشار مشاهده نموده ام که به هنگام رخ داد حوادثی که باب میلشان نیست به روزگار فحاشی نیز می کنند و عامل پدید آمدن این حوادث را روزگار می پندارند و مثال واضح تر این دست رفتارها و افکار، مسأله نحوست سیزدهم فروردین است که همه با آن آشنا هستیم.

 

شاید کسی توهم کند که این نحوه رفتارها و تفکرات ریشه قرآنی و روایی نیز دارد چرا که قرآن هم از نحوست ایام ذکری به میان آورده: «فی أیام نحسات» (1) و «فی یوم نحس مستمر» (2). در کلمات منقول از امام حسین علیه السلام در شب عاشورا نیز وارد شده که آن حضرت روزگار را مورد عتاب و سرزنش قرار دادند و فرمودند: «یا دهر افٍ لک من خلیل ...»(3) یعنی ای روزگار اف بر تو که چه دوست بدی هستی و چه بسیار افرادی را که تو کشتی .... . اما آیا واقعیت همین است؟ یعنی بعضی از روزها و زمان ها دارای نحوست و بدی هستند و ما می توانیم و حق داریم که از آنها تعبیر به روز بد یا وقت بد یا روز خوب و وقت خوش و خوب نماییم ؟؟!!

 

روزگار یا اعمال

بحث را با نقل یک روایت از آن حضرت از کتاب تحف العقول شروع می نماییم:

 

«وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مَسْعُودٍ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهماالسلام وَ قَدْ نُكِبَتْ إِصْبَعِی‏ وَ تَلَقَّانِی رَاكِبٌ وَ صَدَمَ كَتِفِی وَ دَخَلْتُ فِی زَحْمَةٍ فَخَرَقُوا عَلَیَّ بَعْضَ ثِیَابِی فَقُلْتُ كَفَانِی اللَّهُ شَرَّكَ مِنْ یَوْمٍ فَمَا أَیْشَمَكَ‏ فَقَالَ علیه السلام لِی یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِكَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ قَالَ الْحَسَنُ فَأَثَاب إِلَیَّ عَقْلِی وَ تَبَیَّنْتُ خَطَئِی فَقُلْتُ یَا مَوْلَایَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ یَا حُسْنُ مَا ذَنْبُ الْأَیَّامِ حَتَّى صِرْتُمْ تَتَشَأَّمُونَ بِهَا إِذَا جُوزِیتُمْ بِأَعْمَالِكُمْ فِیهَا قَالَ الْحَسَنُ أَنَا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ أَبَداً وَ هِیَ تَوْبَتِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا یَنْفَعُكُمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ یُعَاقِبُكُمْ بِذَمِّهَا عَلَى مَا لَا ذَمَّ عَلَیْهَا فِیهِ أَ مَا عَلِمْتَ یَا حَسَنُ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالْأَعْمَالِ عَاجِلًا وَ آجِلًا قُلْتُ بَلَى یَا مَوْلَایَ قَالَ علیه السلام لَا تَعُدْ وَ لَا تَجْعَلْ لِلْأَیَّامِ صُنْعاً فِی حُكْمِ اللَّهِ قَالَ الْحَسَنُ بَلَى یَا مَوْلَایَ. (4)

ترجمه: و حسن بن مسعود گوید: خدمت امام هادى علیه السّلام رسیدم- در حالى كه انگشتم خراش خورده؛ و شانه‏ام در اثر برخورد با راكبى صدمه دیده بود، و نیز در اثر ورود به ازدحام مردم برخى از لباس هایم پاره شده بود- و گفتم: اى روز، خدا مرا از شرّ تو نجات دهد، چقدر تو شوم بودى! پس آن حضرت علیه السّلام به من فرمود: اى‏ حسن، تو هم با اینكه با ما آمد و شد دارى گناهت را به گردن بى‏گناهان مى‏اندازى؟! حسن گفت: [با شنیدن این سخن‏] حواسم جمع شد و عقلم به من باز آمد و به خطایم پى بردم، عرض كردم: مولاى من! از خدا آمرزش مى‏طلبم، امام فرمود: اى حسن، مگر روزها چه گناهى دارند كه چون جزاى كردار خود را مى‏بینید آنها را شوم پنداشته و بد مى‏گوئید؟! حسن گفت: تا آخر عمر استغفار خواهم كرد، آیا آن توبه‏ام به حساب مى‏آید اى زاده رسول خدا؟ فرمود: به خدا سوگند آن [بدگوئی ها] شما را سودى نبخشد، بلكه خداوند شما را به مذمّت كردن بى‏گناهان مجازات مى‏كند، اى حسن، مگر نمی دانى آن كس كه در برابر اعمال و كردار در این سرا و آن سرا ثواب دهد و كیفر نماید و تلافى كند تنها خدا است؟ گفتم: این گونه است مولاى من، فرمود: دیگر تكرار مكن، و براى روزها هیچ تأثیرى در فرمان و حكم خدا قائل مشو! حسن گفت: به روى چشم، آقاى من. (5)

 

 

گناه ما بر گردن روزگار

حال بحث بر این است که چگونه بین این حدیث و آیات فوق و سایر روایات جمع نماییم. بالآخره روزگار دارای نحوست و بدی هست یا اینکه بی گناه است و این گناه ما انسان هاست که نحوست خود را به در و دیوار و زمان و مکان سرایت می دهد؟

 

با توجه به این حدیث نورانی باید بگوییم که هیچ زمان و مکانی نه نحوست و بدی ذاتی را داراست و نه از ارزش و اعتبار ذاتی برخوردار خواهد بود، بلکه این اعمال ما انسان هاست که وقتی در ظرف زمان و مکان واقع می شود حُسن و قُبح اعمال ما به زمان و مکان سرایت داده می شود و مجازا آنها موصوف به نحوست و یُمن و امثال این امور می شوند، و گرنه در واقع نحوست برای مظروف یعنی همان اعمال است.

 

از این گونه مجازگویی در علم معانی و بیان تعبیر به "مجاز مرسل" می شود، مثل این که یک وصفی که برای علت است به معلول نسبت داده شود یا بالعکس. و مثل این که اسم جزء را روی کل می گذارند یا برعکس. چنان چه وقتی می خواهند به کسی احترام زیاد بگذارند می گویند: "حضرت فلان"، که مراد از حضرت همان مکان حضور است کنایه از این که آن شخص آنقدر محترم است که خود وی مستقیم مورد خطاب قرار نمی گیرد بلکه ظرف مکان و حضور او مورد خطاب قرار می گیرد.

 

در بحث مورد نظر ما نیز این چنین است. انسان ها برای اینکه از سرزنش نسبت به اعمالشان برحذر بمانند آن را به ظرف وقوع اعمال که همان روزگار و ایام می باشد نسبت می دهند و زمان و روزگار را نیز از باب فرافکنی مورد سرزنش و نکوهش قرار می دهند و گناه خود را طبق تعبیر منقول از امام هادی علیه السلام به گردن روزگار می اندازند!!

 

دیدگاه قرآن

اما در مورد آیات قرآن باید بگوییم این که خداوند از روز وقوع عذاب تعبیر به روز نحس نموده است به علت این است که چون اقوام قدیمی در اثر گناهانشان عذاب الهی بر آنها حتمی گشت و مستحق هلاکت شدند و این عذاب صرفا به خاطر نکبت و نحوست گناهان آنها بود گویا از بس که آن گناهان دارای نحوست بود نحوست آن زمان و مکان را در نوردید و همه جا را آلوده نمود. چنانچه بر عکس بعضی از زمان ها به خاطر حوادث مقدس درونشان عزت و قداست می یابند چنان چه خداوند در سوره بلد می فرماید:

«من به این شهر چون پیامبر در آن ساکن است قسم نمی خورم».

 

و شب قدر را نیز گرامی شمرده چون ظرف نزول قرآن است! و گاه می شود که این نحوست چنان است که نه فقط روز وقوع از آن سال آلوده می شود بلکه سالگشت آن روز در سال های دیگر نیز مورد اصابت آن نحوست واقع می شود فلذا در روایات داریم که هیچ کاری را در روز چهارشنبه شروع نکنید چرا که خداوند جهنم را در این روز خلق نموده است. (6)

 

یک جمله ی سوال برانگیز

در مورد آن جمله منقول از امام حسین علیه السلام نیز باید اعتراف نمایم که توجیه آن سخت است. آسان تر است که انتساب آن جمله را به حضرت زیر سوال ببریم و بگوییم که آن کلام حضرت نیست بلکه به وی اسناد داده شده است. از امام معصوم آن هم امام حسین علیه السلام که کوه صبر و بردباری و شجاعت بود صدور آن سخنان بسیار بعید به نظر می رسد.

 

اول بچش بعد بگو

خلاصه کلام و آنچه ما از امام هادی علیه السلام درس می گیریم این است که مومن باید بسیار مواظب حرف زدن خود باشد و همان طور که قرآن فرموده که هیچ حرفی از دهان شما خارج نمی شود مگر این که دو فرشته رقیب و عتید آماده نوشتن آن هستند (7) باید کلمه به کلمه خود را قبل از تکلم بسنجیم و بعد به زبان جاری کنیم!!

 

پی نوشت ها:

1-فصلت /16 .

2- قمر /19 .

3- وقعة الطف ص200

4- تحف العقول، النص، ص: 483و482

5- تحف العقول / ترجمه جعفرى، ص: 456و455

6- کافی ج4ص93

7- ق /18

منبع: تبیان، حمید حاج علی

12 شهریور 1394
تعداد بازدید:  1507 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:2660

بازدید دیروز: 3734

بازدید کل: 7525745

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.