پاسخ به پرسش هایی درمورد زندگی امام جواد

مصاحبه با اساتید بزرگوار حجة الاسلام و المسلمين پيشوايي و حجة الاسلام و المسلمين رباني گلپايگاني درخصوص زندگی امام جواد علیه السلام

اگر ممکن است مختصري درباره زندگي امام جواد عليه السلام براي ما بيان کنيد ؟

حجة الاسلام و المسلمين پيشوايي

امام جواد عليه السلام از آن دسته ائمه عليه السلام است که در زمان حکومت بني عباس زندگي ميکردند و برخي از ائمه در زمان بني اميه ميزيستند و امام صادق عليه السلام تنها امامي بودند که هر دو دوره را درک کردند و چند سال در ابتداي امامت در زمان بني اميه بودند و دوره دوم امامت ايشان در زمان بني عباس بوده است و امامان بعد از امام صادق عليه السلام در زمان بني عباس زندگي ميکردند که از سال 132 هجري شروع شده است .

امام جواد عليه السلام هم در زمان خلافت سلسله بني عباس بوده است و اسم اصلي ايشان محمد بن علي است و سه نفر از ائمه عليه السلام اسم اصلي ايشان محمد است که امام باقر عليه السلام و امام جواد عليه السلام و حضرت مهدي هستند و نام ايشان هم نام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است .

حضرت جواد عليه السلام القابي دارند که يکي از آنها تقي و ديگري جواد است که جواد در زبان عرب بمعناي بخشنده است و در بين شيعيان عرف است که درباره برآورده شدن حوائج مادي و دنيوي خود به ايشان متوسل ميشوند .

برخي از ائمه عليه السلام که به لقب و صفت خاصي منتسب بودند به اين معنا نيست که ديگر ائمه اين صفت را دارا نيستند .

امام جواد عليه السلام در سال 1495 هجري بدنيا آمد و امام رضا عليه السلام در سن 47 سالگي فرزند دار شدند و اين بهانه به دست واقفيه داده بود که گروهي بودند که منکر وفات امام موسي بن جعفر عليه السلام شدند و گفتند که زنده است و خواهد آمد و امامت امام رضا عليه السلام را انکار کردند و در امامت امام کاظم عليه السلام توقف کردند .

شيعيان بر اين بودند که امامان دوازده نفر بودند که نام ايشان از زمان رسول خدا بوده است و در لوح جابر هم آمده است که تک تک ذکر شدند و همين که امام رضا عليه السلام در اين مدت صاحب فرزند نشد دست آويز بزرگي واقفيه پيدا کردند که اگر قرار بود که امامت مداوم باشد اينگونه نبايد ميشد که تولد امام جواد عليه السلام به اين شبهات پايان داد و برخي از اقوام و نزديکان حضرت هم آمدند و گفتند که اين نوزاد به امام رضا عليه السلام شباهت ندارد چرا که امام رضا عليه السلام سفيد چهره است و اين فرزند گندمگون است و ايشان را انکار ميکردند .

 

از مادر بزرگوار ايشان هم بفرمائيد ؟

حجة الاسلام و المسلمين پيشوايي

اينکه سنّ ايشان چقدر بوده است در تاريخ نيامده است و مادر ايشان نامش سبيکه بوده است و از خاندان و دودمان ماريه قبطيه همسر رسول خدا بوده است و عرب نبوده است و يا حبشي بودند و يا قبطي بودند و مصر ها دو نژاد بودند که يکي سبطي بوده و يکي قبطي بودند که قبطي ها نژاد باستاني آنها بودند و سبطي ها از نسل حضرت يوسف عليه السلام مانده بودند و از نوادگان حضرت يعقوب بودند و از زمان اقامت حضرت يوسف به بعد در مصر مانده بودند و اکنون هم در مصر هم هستند و مسيحي هستند .

گفتند که مادر امام جواد عليه السلام از دودمان و تبار و خاندان ماريه قبطيه بوده است و ماريه را چون قبطي بوده است به اين نام گفتند و رسول خدا در سال 6 هجري دعوت خود را آغاز کردند و رسماً به سلاطين زمان و زمداران آن روز را دعوت به اسلام کردند و نامه اي هم به پادشاه مصر در آن زمان نوشتند و او فردي مسيحي بود و پيک و قاصد رسول خدا را احترام کرد و تحويل کرد و اظهار تمايل به اسلام کرد و در بازگشت قاصد به مدينه دو کنير خواهر براي رسول خدا فرستاد و رسول خدا ماريه را خود تزويج کرد و خواهر او را به شخص ديگري داد و از همسران رسول خدا غير از حضرت خديجه تنها زني بود که پسري بدنيا آورد که نام او را ابراهيم گذاشتند و بيش از 18 ماه عمر نکرد و بعد از دنيا رفت .

شهادت حضرت در سال 220 هجري بوده است و اين بمعناي آن است که حضرت 25 سال بيشتر عمر نکرده است و سه امام آخر ما يعني امام جواد و هادي و عسگري عليهم السلام هر سه عمر کوتاهي داشتند و دشمنان به ايشان عمر زيادي ندادند .

 

با توجه به اينکه امام جواد عليه السلام در سن خردسالي به امامت رسيدند بيشتر درباره دلائل امامت ايشان صحبت کنيد ؟

حجة الاسلام و المسلمين ربانی

در بحث امامت ائمه عليه السلام بطور کلي دلائل امامت به دو دسته تقسيم ميشوند که يکي دلائل عقلي و ديگري دلائل نقلي است و دلائل عقلي عبارت است از دلائلي که صفاتي را به لحاظ عقل براي امام لازم ميدانيم و در حقيقت کبري استدلال است که امام بايد معصوم باشد و بايد افضل مردم عصر خود باشد و امام بايد از نظر علم نسبت به معارف و احکام دين علم جامع و کامل و خطا ناپذير داشته باشد و امام بايد قدرت اعجاز داشته باشد که بتواند اگر لازم شد براي اثبات امامت خود کار خارق العاده اي کند که مردم او را بشناسند .

به اينها اصولي گويند که عقل در بحث امام آنها را لازم ميداند و علماء ما در مباحث کلامي و اعتقادي در ابتدا اينها را بيان ميکنند .

به لحاظ مصداق شناسي امامت اجماع مسلمين بر اين است که امام مسلمين بايد از امت اسلام باشد و بنابراين غير مسلمان نميتواند امام باشد و در امت اسلامي صفاتي که بيان شد مثل عصمت و افضليت و ... از اميرالمؤمنين شروع ميشود و ميگوئيم که در زمان اميرالمؤمنين تمام امت اسلامي را بررسي ميکنيم و از بين مرداني که ميتوانستند عهده دار امامت باشند در بين آنها کسيکه ويژگي امامت را بايد دارا باشد پيدا نميشود جز اميرالمؤمنين و عقل بر اين اجماع است که حقيقت در هر مسئله در امت اسلامي است و در امت اسلام بايد بدنبال آن گشت و مصداق کامل پيدا نميشود جز در بين اهلبيت عليه السلام .

اما ادله نقلي يا آيات قرآن است و يا روايات و احاديث پيامبر اکرم در مرحله اول است و بعد روايات ائمه اي که امامت ايشان به دليل معتبر ثابت شده است و مثلاً اميرالمؤمنين که امامت ايشان با دلائل عقلي و نقلي روشن و مشخص شد سخن ايشان درباره امام بعد براي مردم حجت است و نصوص امامت است .

پس اين اجمال قضيه است و از نظر مبنا و کلي قضيه اختلافي نيست و همه قبول دارند که امام به نص پيامبر اکرم و امامي که امامتش ثابت شده است مشخص ميشود و اهل سنت هم اين را قبول دارند و ميگويند که خليفه دوم را ابوبکر تعيين کرده است و ابوبکر عمر را تعيين کرده و در مبنا يک قضيه دارد و اينکه امامت اميرالمؤمنين را قبول نکردند بخاطر اين است که ما نصي که بر امامت اميرالمؤمنين دلالت کند وجود ندارد .

آنها در مصداق با ما متفاوت هستند .

درباره حضرت امام جواد عليه السلام از طريق نص اگر بخواهيم امامت ايشان را بيان کنيم چند گونه نص داريم که يکي آن رواياتي است که از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وارد شده است که ائمه دوازده گانه در آن روايات با نام و خصوصيات بيان شده است که يکي از آنها حديث لوح است که جابر بن عبدالله انصاري آن را نقل کرده است و از نظر منابع شيعي صحيح السند است و در درجه اعلاي از صحت است و اجمال مطلب اين است که در اين حديث جابر ميگويد من خدمت حضرت زهرا سلام الله عليها رسيديم و براي تبريک ولادت امام حسين رفته بودم و وقتي که وارد شدم ديدم که برگه اي که مانند خورشيد ميدرخشد در دست حضرت زهرا سلام الله عليها است و از ايشان سؤال کردم که اين چيست ؟ حضرت زهرا فرمودند که اين را خداوند متعال به پدرم اهداء کرده است که در اين لوح پدرم و همسرم و دو فرزندم حسن و حسين و ائمه اي که از نسل حسين هستند در اين لوح نام آنها نوشته شده است و پيامبر اکرم هم اين را به من اهداء کرده است و جابر تقاضا ميکند که از اين نسخه برداري کند و حضرت هم به او دادند و او هم نسخه برداري کرده است .

اين روايت از امام صادق عليه السلام نقل شده است و امام باقر عليه السلام به جابر فرمودند که کي وقت داري که ما به پيش تو بيائيم ؟ جابر گفت که هر وقت اراده کرديد تشريف بياوريد ، حضرت هم روزي به منزل او رفتند و به او فرمودند که لوح را بياور و جابر هم جريان را نقل ميکند .

راجع به هر يک از تعابير جالب و جذاب و پرمعنايي است که فقط قسمتي که مربوط به امام جواد عليه السلام است را ميخوانم که فرمودند « حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُقِرَّنَّ عَيْنَهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ وَارِثُ عِلْمِي وَ مَعْدِنُ حِكْمَتِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي » سخن حقيقت از جانب من خداوند است که روشن ميکنم چشم او را ( يعني چشم امام رضا عليه السلام را ) روشن خواهم کرد به پسرش محمد و خليفه بعد از او که وارث علم من است ( خداوند ميفرمايد که علم او اين چنين است و وارث علم من است ) و او را در بهشت جاي ميدهم و شفيع افرادي زيادي ميشود و شفاعت هفتاد نفر از نزديکانش را ميکند و فرزند امام جواد امام هادي است ... .

کمال الدين لصدوق ـ جلد 1 ـ چاپ جامعه مدرسين ـ صفحه 310

اينها نصوص نبوي است و احاديث در اين زمينه هم متعدد است و در کفايت العصر از مرحوم خزاز قمي که معروف است و درباره نصوص است و از پيامبر اکرم و از صحابه و ائمه درباره ائمه بيان شده است و در کمال الدين و در کافي و در بحار اين نصوص هم ذکر شده است .

دسته دوم نصوص امامت امام جواد عليه السلام غير از نصوصي که از اميرالمؤمنين و ديگر ائمه در اين مورد است به سراغ نصوص امام رضا عليه السلام بايد رفت که شيخ مفيد در ارشاد و کليني در کافي حدوداً نصوص امام رضا عليه السلام را به 14 روايت از طرق مختلف درباره امامت امام جواد عليه السلام نقل کرده است .

که در کافي جلد 1 صفحه 331 آمده است و مرحوم شيخ مفيد در کتاب ارشاد ميفرمايد که تعدادي از اصحاب امام رضا عليه السلام اين نصوص را نقل کردند از جمله « صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُعَمَّرُ بْنُ خَلَّادٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ يَسَارٍ وَ ابْنُ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيُّ وَ ابْن قِيَامَا الْوَاسِطِيُّ وَ الْحَسَنُ بْنُ الْجَهْمِ وَ أَبُو يَحْيَى الصَّنْعَانِيُّ وَ الْخَيْرَانِيُّ » هستند و بر امامت امام جواد عليه السلام نصوص را نقل کردند .

شيخ با سند صحيح از صفوان بن يحيي نقل ميکند « صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا عليه السلام قَدْ كُنَّا نَسْأَلُكَ قَبْلَ أَنْ يَهَبَ اللَّهُ لَكَ أَبَا جَعْفَرٍ » که ميگويد به امام رضا عليه السلام عرض کردم که قبل از اينکه خداوند متعال امام جواد عليه السلام را به شما عطا کند از شما سؤال ميکرديم که جريان چگونه ميشود « فَكُنْتَ تَقُولُ يَهَبُ اللَّهُ لِي غُلَاماً فَقَدْ وَهَبَهُ اللَّهُ لَكَ وَ قَرَّ عُيُونَنَا بِهِ » و شما ميفرموديد که خداوند به من پسري را عطا خواهد کرد و خداوند هم ايشان را به شما عطا کرد و چشم ما هم روشن شد « فَلَا أَرَانَا اللَّهُ يَوْمَكَ فَإِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ » خداوند آن روز را نياورد که شما از دنيا برويد اما اگر شد چي ؟ اگر اينگونه شد بسراغچه کسي برويم و امام کيست ؟ « فَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْهِ » پس حضرت به امام جواد عليه السلام اشاره کردند که در نزد ايشان ايستاده بودند « فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ هَذَا ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ قَالَ وَ مَا يَضُرُّ مِنْ ذَلِكَ قَدْ قَامَ عِيسَى بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثِ سِنِين » پس به حضرت عرض کردم فدايت شوم ايشان سه ساله هستند ؟!! حضرت فرمودند اين هيچ ضرري نميرساند و عيسي عليه السلام حجت خداوند شد و او کمتر از سه سال داشت و در گهواره بود .

 

از ويژگي هاي عصر امام جواد عليه السلام براي ما توضيح بدهيد ؟ خلفائي که در زمان ايشان بودند چگونه بودند ؟

حجة الاسلام و المسلمين پيشوايي

هر دو امام معصوم يعني امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام با خلافت مأمون معاصر بودند و امام جواد عليه السلام در عصر بني عباس زندگي ميکردند و امامت ايشان در زمان خلافت دو خليفه از بني عباس بوده است که يکي بقيه خلافت مأمون که در سال 218 از دنيا رفت و بقيه هم در زمان خلافت معتصم پسر مأمون بوده است که بني عباس براي عوام فريبي پسوند المعصتم بالله به او دادند که دومين خليفه در زمان امام جواد عليه السلام بود .

ويژگي که ميتوان از نظر علمي و فرهنگي به آن اشاره شود اين است که مأمون از بين خلفاء بني عباس فرد باسوادي بود و بافضل بود و با علوم زمان آشنا بود و مربي او اينها را به او آموزش داد و برعکس برادرش بوده است و مربي مأمون گفت که برادر تو محمد ملقب به امين مادري بنام زبيده دارد که ملکه دربار هارون است و دايي او هم از قريش و متمول هستند و تو فرزند کنيز ايراني در آشپزخانه بودي و از اين نظر به پاي او نميرسي و تنها در ميدان علم و فضل و شايستگي ميتواني او را کنار بزني و لذا مربي او را به خوبي تربيت کرد .

بياني از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند هفتيمن آنها دانشمند ترين آنها خواهد بود ( اشاره به خلفاء بني عباس داشتند ) .

مأمون متمايل به مکتب معتزله بود و خودش هم معتزلي بود و به زبان ساده يکي از مشخصات بزرگ معتزليها اين بود که عقلگراي افراطي بودند و همه چيز و حتي آيات و روايات و نصوص را با معيارهاي عقلي ميسنجند و مأمون مکتب معتزله را ترويج کرد و همانطور که مشهور است از گرفتاري هايي که مأمون و ياران او درست کردند اين بود که گفتند بگوئيد ببينيم که آيا قرآن مخلوق است يا حادث است ؟ قرآن که کلام خداوند است و خداوند قديم است آيا قرآن هم قديم است ؟ يا چون کلام خداوند است و خداوند آن را ايجاد کرده است حادث است ؟

همين سبب شد که مردم گرفتار شدند و ائمه شيعه را حفظ کردند و اين فتنه دامن شيعه را نگرفت چرا که ائمه عليه السلام به شيعه دستور دادند که روي قرآن اسم نگذاريد .

بعد از مأمون هم اين ادامه پيدا کرد و تا زمانيکه متوکل عباسي به خلافت رسيد و او اهل سنت را روي کار آورد و دامنه نفوذ معتزله را کم کرد و سيوطي در تاريخ خلفاء جلد 1 ميگويد که متوکل بود که اهل سنت را تقويت کرد و چون زمان عقل گرايي بود و وضع رايج زمان عقل گرايي را ايجاب ميکرد اين خودش درباره کمي سن امام جواد عليه السلام مسئله ساز شد و هم براي شيعه مسئله ساز بود و هم معتزله از اين گل گرفتند و اين از مشکلاتي بود که امامت امام جواد عليه السلام در آغاز با آن روبرو شد و در عمل با مناظراتي که با حضرت جواد عليه السلام انجام دادند برطرف شد و شيعيان امام جواد عليه السلام هشتاد نفر جمع شدند در عراق و مشورت کردند و يکي گفت که اگر اين از طرف امام است سني در آن نيست و اگر هم از طرف امام نيست باز هم سن در ايشان مطرح نيست و تصميم گرفتند که در آن سال به حج روند و با حضرت گفتگو کنند و اينکار را کردند و به نزد حضرت آمدند و با ايشان بحث کردند و سي هزار سؤال رد و بدل شد و سي هزار سؤال را توجيه ميکنند که يا جلسات ادامه داشته است و در چندين روز بوده است و يا اينکه ميخواستند تعداد زيادي را بگويند و يا مقصود سؤالات کليدي و مادري است که از آن به سؤالات ديگر هم پاسخ داده ميشود و در اين جريان قضيه هم حل شد و معتزله هم نتوانستند از نظر علمي مغلوب حضرت شدند .

حضرت جواد با يحيي بن اعصم قاضي القضاة مناظره کردند و با ابن ابي دعاة قاضي القضاة معتصم مناظره کرد و از نظر علمي عقب نشيني کردند و با نگاه به زندگي ائمه عليه السلام مي بينيم که يکي از راههاي مناظره و ارشاد ايشان بحث و گفتگو بوده است و مناظره يک فن است و بقدري مناظره داشتند که کتاب مستقلي شده است و احتجاج مرحوم طبرسي درباره مناظرات ايشان است ولي نگاه ميکنيم مي بينيم که در زمان سه امام مناظرات زياد است که يکي امام علي عليه السلام و ديگري امام صادق عليه السلام و ديگري امام جواد عليه السلام است .

در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام خلأ علمي و هدايتي بوجود آمد که کسي نبود که توانمند باشد و بتواند پاسخ بدهد و لذا حضرت به اينها جواب داد ، امام بعد امام صادق عليه السلام بود و ديگري هم امام جواد عليه السلام به دليل کمي سن ايشان بود که با ايشان بحث ميکردند که ايشان را امتحان کنند و يا اينکه ايشان را محکوم کنند .

 

امام جواد عليه السلام در سن خردسالي به امامت رسيدند ، شايد اين سؤال ايجاد شود که چطور امکان پذير است که در سن شش يا هفت سالگي شخصي امام شود ؟

حجة الاسلام و المسلمين ربانی

اگر بخواهيم پاسخي قابل قبول براي معتقدين به قرآن بدهيم بپاسخ روشني دارد چرا که در قرآن دو نفر از پيامبران الهي حضرت عيسي عليه السلام که از پيامبران اولي العزم است و پيامبري است که در رديف حضرت نوح و موسي و ابراهيم و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم قرار ميگيرد و صاحب شريعت است و در گهواره سخن ميگويد و ظاهر آيه اينگونه است « فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا ، قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا » ( سوره مريم آيه 29 و 30 ) حضرت مريم به ايشان اشاره کرد و گفتند که چگونه ممکن است که کودکي که در گهواره است سخن بگويد ؟ حضرت عيسي بسخن آمد و گفت که من بنده خداوند هستم و خداوند به من کتاب داده و من را نبي قرار داده است .

ظاهر آيه اين است که من در همين شراسط نبي هستم .

نمونه دوم هم حضرت يحيي عليه السلام است « يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا » ( سوره مريم آيه 12 ) سن در اين آيه مشخص نيست ولي ذکر شده است که صبي است و صبابت طبعاً در سنين قبل از نوجواني است .

اگر بخواهيم بر اساس قرآن که کلام الله و وحي است سخن بگوئيم اين دو نمونه است و در استبعادهايي که بود و گاهي از طرف شيعيان هم اين مسئله مطرح ميشد خود حضرت امام جواد عليه السلام قبل از اينکه فرد سخن بگويد به او پاسخ ميدادند و موردي دارد که وقتي امام آمد فرد ديد که حضرت قد و قامت کوچکي دارد و با تعجب به حضرت نگاه کرد و حضرت با علم امامتي که داشتند متوجه او شدند و فرمودند که خداوند متعال حجت را بر بندگان خود تمام ميکند و جريان حضرت يحيي را ذکر کردند که خداوند فرمودند « وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا » و درباره حضرت موسي عليه السلام « وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً » دارد يعني حضرت فرمودند که خداوند متعال گاهي پيامبران را در چهل سالگي به نبوت برگزيده است و گاهي هم در سن کودکي بوده است .

پس خود امام عليه السلام از اين راه اين استبعاد را برطرف کردند ولي اگر بخواهيم از نظذ عقلي اين مطلب را بيان کنيم بايد گفته شود که در جامعه ما در برخي از مقاطع افکار و انديشه هاي بيروني فضاي ذهن متدينين را مخدوش ميکند و ممکن است اين سؤال پيش بيايد که اگر اين مطلب از طرف امام رضا عليه السلام و امامان پيشين و از ناحيه خداوند ثابت شده بوده است پس ديگر از طرف شيعه چرا چنين سؤالاتي مطرح ميشده است ؟

در پاسخ به اين سؤال دو وجه ايجاد ميشود که به ذهن من ميرسد و يکي اين است که معتزله مورد حمايت حکومت بودند و حکومتي مثل مأمون از آنها دفاع ميکرده است و اينها غلبه داشتند و در فضا تأثير گذار بودند و ممکن بود که جو جلسه را تسخير کنند پس نه اينکه شيعه باور نداشتند ولي با طرح اين سؤالات درجه علم امام را بررسي ميکردند و اين سبب شود که خصم عقب نشيني کند و اينگونه نيست که بتوان تمام سؤالات شيعيان را حمل بر اين کرد که آنها شک داشتند بلکه ممکن است براي اينکه در مقابل دشمنان مقاوم شوند اين را مطرح ميکردند .

گاهي برخي در تحليل اين مساول تاريخي اشتباه ميکنند و به ظاهر گزارشهاي تاريخي را برداشت ميکنند و باطن آن را دقت نکردند گاهي اصحاب ائمه با ائمه طرح سؤال ميکردند که اگر در مقابل رقيب قرار گرفتند چگونه بايد پاسخ بدهند .

به لحاظ عقلي هم بايد گفته شود که سن نه زيادي و نه کمي در اين جريان تأثيري ندارد ، دکتر سيد محمد حسين طباطبايي در زمان ما بود که در سن کودکي در خارج از کشور به ايشان دکترا عطا شده است و اين نبوغ است و ما نوابغ در تاريخ زياد داشتيم و افرادي بودند که قبل از اينکه به بلوغ برسند به درجه اجتهاد ميرسيدند .

نکته ديگر هم اين است که مسئله علم مخصوصاً علم به معارف و احکام دين از ابتدا مطلب مهمي بود در حديث مدينة العلم پيامبر اکرم فرمودند « أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا » بحث علم خيلي مهم است و يکي از برهانهايي که علماء ما در طول تاريخ بيان کردند همين است که اين شريعت اسلامي که آمده بايد براي نسل بعد از پيامبر اکرم حفظ شود و حافظ ميخواهد و حافظ شريعت چنانچه علم نداشته باشد و عصمت نداشته باشد چگونه ميتواند اين شريعت را حفظ کند ؟!!! حديث معروفي است که پيامبر اکرم فرمودند در هر خلفي از امت من و عدولي در اهلبيت من است که انحرافهاي انسانهاي خطاکار را برطرف ميکنند .

اگر در حوزه مطالب مديريت اجتماعي دقت کنيم مي بينيم که اگر امام در مسند مديريت مسائل اجتماعي نبود ولي حقايق و راه مشخص است و مکتب حفظ شده است و در مقطع زماني ديگري زمينه فراهم است که مردم رهبر خود را پيدا کنند ولي اگر قضيه برعکس شود که ما به بعد سياسي و اجتماعي دقت کنيم ولي اين بعد معنوي را کمرنگ بدانيم فرض کنيم که قدرت سياسي هم دست حکومتي است ولي پايه هاي معرفتي  آن حکومت متزلزل است راه به کجا ميبرد ؟!! و نهايتاً اگر خيلي خيلي حکومت خوبي باشد ميتواند به جسم و جان حکومتها خدمت کند و در بيراهه قرار ميگيرد .

لذا مسئله علم و عالم بودن و عصمت خيلي مهم است و در دوران امام جواد عليه السلام بحث علم ايشان خيلي شاخص ميشود ، اولاً در داستان معروفي است که فردي نزد معتصم آمد و اعتراف کرد که من دزدي کردم و از شما ميخواهم که حد دزدي را بر من جاري کنيد و علماء دربار را جمع کرد و گفت که حال که ميخواهيم دست او را قطع کنيم بايد از کجا قطع شود ؟ ابن ابي دعاة و ديگران هم جمع بودند و گفتند که بايد از مچ قطع شود و گفتند به دليل آيه تيمم که در زمان تيمم بايد اين مقدار مسح شود و ديگران گفتند که بايد از مرفق قطع شود و گفتند بدليل آيه وضو است و گفتند که حد يد در آيه مرفق است و اينجا دو ديدگاه ايجاد شد و امام جواد عليه السلام که در جلسه حضور داشتند معتصم از ايشان خواست که نظر خود را بيان کنند حضرت فرمودند که من را از اظهار نظر معصوم بداريد ( در حقيقت ممکن است که اين يک سياست از ناحيه امام باشد که اينها را حريص بر دانستن کنند ) وقتيکه خيلي اصرار کردند حضرت جواد عليه السلام قبول کردند که پاسخ بدهند و فرمودند به نظر من بايد انگشتها قطع شود و فرمودند براي اينکه پيامبر اکرم فرمودند در سجده بايد 7 موضع روي زمين باشد که از جمله آن کف دست است و ديگر اينکه قرآن فرمودند « وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » (سوره جن آيه 18 ) بنابراين بايد انگشت ها قطع شود و در نهايت کلام امام جواد عليه السلام را قبول کرد و حد را هم جاري کرد .

اين يک نمونه که حافظ شريعت بودن و عالم به دين بودن که دربرابر احکام نادرست حکم صريح را بيان ميکند اينگونه است و نمونه ديگر حکم صريح و عجيبي است که معجزه گونه است و ميدانيد که مأمون هم عالم بود و هم دانشمند بود و هم سياستمدار بود و زيرک بود و شيطنت ميکرد و ميخواست موج سواري کند و ميخواست که اميرالمؤمنين الفضل را به امام جواد عليه السلام بدهد و رابطه اي برقرار کند و دربار عباسي هم مخالفت کردند که ايشان بچه است و شما پدرش را به دربار آورديد و خداوند شما را از دست او راحت کرد و ... مأمون گفت که شما ايشان را نميشناسيد و علم اينها را نميدانيد « وَ الفَضلُ مَا شَهِدَت بِهِ الأَعدَاءٌ » اين خيلي مهم است که دشمن به فضل ايشان اعتراف داشت و مأمون گفت که او را امتحان ميکنيم و اطرافيان دربار قبول کردند و به سراغ يحيي بن اکثم رفتند که رئيس تمام قاضيان بود و شخصيت درجه يک در دربار بود و فکر کرد که سؤال مشکلي پيدا کند و از امام بپرسد و به خيال خود خواست که امام را مغلوب کند و لذا گفت که « فَقَالَ يَحْيَى يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا تَقُولُ فِي مُحْرِمٍ قَتَلَ صَيْداً » اگر کسي محرم باشد و صيد کند چه حکمي دارد و امام جواد عليه السلام ده يازده مورد شکل ترديد بيان کردند و فرمودند 1 ـ « قَتَلَهُ فِي حِلٍّ أَوْ فِي حَرَمٍ » در حرم بوده يا نه ؟ 2 ـ « عَالِماً أَوْ جَاهِلًا » ميدانسته يا نميدانسته ؟ 3 ـ « عَمْداً أَوْ خَطَأً » عمدي بوده يا خطا کرده ؟ 4 ـ « عَبْداً أَوْ حُرّاً » بنده بوده است يا آزاد بوده ؟ 5 ـ « صَغِيراً أَوْ كَبِيراً » کوچک بوده يا بزرگ بوده ؟ 6 ـ « مُبْدِئاً أَوْ مُعِيداً » بار اولش بوده و يا بار دومش بوده ؟ 7 ـ «مِنْ ذَوَاتِ الطَّيْرِ أَوْ غَيْرِهَا » پرنده بوده است يا غير پرنده بوده ؟ « مِنْ صِغَارِ الصَّيْدِ أَوْ مِنْ كِبَارِهَا » بزرگ بوده يا کوچک بوده است ؟ 8 ـ « مُصِرّاً عَلَيْهَا أَوْ نَادِماً » پشيمان شده است يا نه ؟ 10 ـ « بِاللَّيْلِ فِي وَكْرِهَا أَوْ بِالنَّهَارِ عِيَاناً » در روز بوده يا در شب بوده است ؟ 11 ـ « مُحْرِماً لِلْحَجِّ أَوْ لِلْعُمْرَةِ » آيا احرامش احرام حج بوده يا عمره بوده است ؟ « قَالَ فَانْقَطَعَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ انْقِطَاعاً لَمْ يَخْفَ عَلَى أَهْلِ الْمَجْلِسِ وَ كَثُرَ النَّاسُ تَعَجُّباً مِنْ جَوَابِهِ » يحيي بن اکثم گيج شد همانگونه که در جريان حضرت ابراهيم به نمرود گفت که « إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّيَ الَّذي يُحْيي‏ وَ يُميتُ قالَ أَنَا أُحْيي‏ وَ أُميتُ » پروردگار من ميميراند و زنده ميکند و نمرود هم دو نفر را آورد و يکي را کشت و ديگري را آزاد کرد و گفت من هم ميميرانم و زنده ميکنم و در اينجا حضرت ابراهيم فرمودند که « قالَ إِبْراهيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتي‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ » پروددگار من خورشيد را از مشرق بيرون مي آورد تو اگر ميتواني از مغرب او را بياور « فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ » نمرود متحير شد و در اينجا هم يحيي متحير شد و تمام اهل مجلس تعجب کردند در ادامه مأمون به حضرت عرضه داشت که جواب اين ترديدهايي که بيان کرديد را بدهيد و حضرت شروع کردند و يکي يکي آنها را توضيح دادند و جواب فرمودند و مأمون درباره علم حضرت گفت « وَ إِنَّ هَذَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ عِلْمُهُمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى» مأمون فهميده بود و به اين اعتبار ميگويند که شيعه بوده است و شيعه به اين معنا بود و ارادتي از اين نظر به ائمه داشت «مَوَادِّهِ وَ إِلْهَامِهِ لَمْ يَزَلْ آبَاؤُهُ أَغْنِيَاءَ فِي عِلْمِ الدِّينِ وَ الْأَدَبِ عَنِ الرَّعَايَا النَّاقِصَةِ عَنْ حَدِّ الْكَمَالِ فَإِنْ شِئْتُمْ فَامْتَحِنُوا أَبَا جَعْفَرٍ بِمَا يَتَبَيَّنُ » پدران ايشان هم اينگونه بودند و در علم به کسي نياز نداشتند و اگر ميخواهيد ايشان را امتحان کنيد و بعد مأمون به امام جواد عليه السلام فرمودند که اکنون شما سؤالي از يحيي بن اکثم بپرسيد و لذا حضرت پرسيدند که « أَخْبِرْنِي عَنْ رَجُلٍ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةٍ فِي أَوَّلِ النَّهَارِ فَكَانَ نَظَرُهُ إِلَيْهَا حَرَاماً عَلَيْهِ » به من خبر بده از مردي که در ابتداي روز به زني نگاه ميکند و نگاهش حرام است « فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ حَلَّتْ لَهُ » روز که بلند ميشود حلال است که به او نگاه کند « فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ حَرُمَتْ عَلَيْهِ » هنگاميکه ظهر ميشود دوباره حرام ميشود « فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ الْعَصْرِ حَلَّتْ لَهُ » عصر که ميشود دوباره حلال ميشود « فَلَمَّا غَرَبَتِ الشَّمْسُ حَرُمَتْ عَلَيْهِ » خورشيد که غروب ميکند دوباره حرام ميشود « فَلَمَّا دَخَلَ وَقْتُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ حَلَّتْ لَهُ » وقت عشاء که ميشود دوباره حلال ميشود « فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ انْتِصَافِ اللَّيْلِ حَرُمَتْ عَلَيْهِ » وقتي که نصف شب ميشود حرام ميشود « فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ حَلَّتْ لَهُ مَا حَالُ هَذِهِ الْمَرْأَةِ وَ بِمَا حَلَّتْ لَهُ وَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ » طلوع فجر که ميشود دوباره حلال ميشود اين چگونه است ؟ « فَقَالَ لَهُ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَهْتَدِي إِلَى جَوَابِ هَذَا السُّؤَالِ وَ لَا أَعْرِفُ الْوَجْهَ فِيهِ فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُفِيدَنَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام هَذِهِ أَمَةٌ لِرَجُلٍ مِنَ النَّاسِ نَظَرَ إِلَيْهَا أَجْنَبِيٌّ فِي أَوَّلِ النَّهَارِ فَكَانَ نَظَرُهُ إِلَيْهَا حَرَاماً عَلَيْهِ فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ ابْتَاعَهَا مِنْ مَوْلَاهَا » يحيي گفت که من ياد ندارم شما براي ما بيان کنيد و حضرت فرمودند که اين کنيز ديگري بوده است و مردي به او نگاه ميکند و اين نگاه حرام است و بعد او را ميخرد و حلال ميشود و بعد دوباره اين را آزاد ميکند حرام ميشود و دوباره او را تزويج ميکند حلال ميشود و مغرب که ميشود او را ظهار ميکند حرام ميشود و عشاء که ميشود کفاره ظهار ميدهد حلال ميشود و نصف شب که ميشود او را طلاق ميدهد حرام ميشود و فجر که ميشود رجوع ميکند و حلال ميشود و در اينجا مأمون شروع به سخنراني کرد و گفت « إِنَّ أَهْلَ هَذَا الْبَيْتِ خُصُّوا مِنَ الْخَلْقِ بِمَا تَرَوْنَ مِنَ الْفَضْلِ وَ إِنَّ صِغَرَ السِّنِّ لَا يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْكَمَالِ » مي بينيد که اينها اهل بيتي هستند که فضائلي را خداوند به اينها عطا کرده است و کوچکي سن مانع از کمال آنها نيست .

اين جملات مأمون جالب است « أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص افْتَتَحَ دَعْوَتَهُ بِدُعَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ هُوَ ابْنُ عَشْرِ سِنِينَ وَ قَبِلَ مِنْهُ الْإِسْلَامَ » و گفت پيامبر اکرم که دعوت خود را آغاز کرد حضرت خديجه اولين زن است و حضرت اميرالمؤمنين ده ساله بود و اولين مرد بود و اگر کودکي مهم است علي عليه السلام اولين فرد کوچکي است که اسلام مي آورد و پيامبر اکرم اسلام او را قبول ميکند و ثانياً امام حسن و امام حسين قبل از شش سالگي با پيامبر اکرم بيعت کردند « وَ بَايَعَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عليه السلام وَ هُمَا دُونَ السِّتِّ سِنِينَ وَ لَمْ يُبَايِعْ صَبِيّاً غَيْرَهُمَا أَ وَ لَا تَعْلَمُونَ الْآنَ مَا اخْتَصَّ اللَّهُ بِهِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ أَنَّهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ ... » .

 

آيا علم ائمه عليه السلام علم خدادادي است و يا اينکه از امام قبل به ايشان رسيده است ؟

حجة الاسلام و المسلمين ربانی

هر دو صحيح است و ما در باب منبع و منشأ علم امام ابتدا به وارثت قائل هستيم و همان کتاب جامعه که به اميرالمؤمنين منتسب است و ثانياً که الهام الهي هم بوده و در روايت داريم « نَكْتٌ فِي الْقَلْبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ » يعني ائمه محدث بودند و حديثي از امام جواد داريم که از باقر عليه السلام نقل ميکنند که اوصياء ائمه محدثون هستند و اين مانع ديگري نميشود .

 

اگر ممکن است درباره شهادت امام جواد عليه السلام براي ما صحبت کنيد ؟

چه اتفاقي افتاد که امام جواد عليه السلام با دختر مأمون ازدواج کردند و در نهايت به شهادت ايشان منجر شد ؟

حجة الاسلام و المسلمين پيشوايي

گفته شد که مأمون در عين باسوادي و در عين فضل و کمال فردي زيرک بوده است و ازدواج امام جواد عليه السلام با ام فضل از اين قرار بوده است و اينگونه نبوده است که امام جواد خواستگاري کرده باشند بلکه خود مأمون اين پيشنهاد را داد .

چون ماشيعيان معتقد به علم لدني امام هستيم که از آينده هم خبر ميدهد و امام مثل ما نيست که گاهي بداند و گاهي ندانند و تا سؤال از ايشان پرسيده شود فوراً جواب ميدهند و اين علمي که پيامبر اکرم و ائمه عليه السلام داشتند آيا در حوزه رسالت و نبوت و امامت بوده است و يا در حوزه زندگي شخصي بوده است ؟ دانشمندان ما ميگويند که اين مربوط به امامت و رسالت ايشان بوده است و در زندگي شخصي خود علم داشتند علمي که در زندگي بوده است مربوط به زندگي ايشان بوده است .

مثلاً معجزه پيامبران است و پيامبران در امور شخصي که معجزه نشان نميدادند و اين معجزه درباره رسالت ايشان بوده است و مورخان در جنگ تبوک نوشتند که حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با اصحاب خود به جنگ ميرفتند که در منزلي فرود آمدند و بارها را انداختند که استراحت کنند و نوبت رسيد که دوباره حرکت کنند و ديدند که شتر رسول خدا ديد و منافقي که اينجا بود که ايشان ميگويد پيامبر خداست چطور جاي شتر را نميداند ؟ رسول خدا فرمودند که الآن پروردگار من بمن خبر داد که شتر در فلان دره است و افسار آن دور فلان درخت پيچيده است و گير کرده است و برويد و او را آزاد کنيد که بيايد .

اين علم غيب رسول خدا بدرد اين زمان خورد که توانست و گاهي يک شبهه اينقدر قدرت تخريبي دارد که مکان کوچکي را بي فائده ميکند و اين فرد شبهه ايجاد کرد که اساس نبوت حضرت را زير سؤال ببرد ولي حضرت با اين علم غيب اين را خنثي کردند و اين درباره ائمه عليه السلام هم صادق بوده است .

در اجتماع هشتاد نفري که گفتند به مکه برويم و با امام جواد عليه السلام صحبت کنيم و جلسه تشکيل دادند يکي از اين هشتاد نفر نقل ميکند و ميگويند که ما که تصميم گرفتيم به نزد حضرت برويم و من هم ده سؤال مشکل در نظر گرفتم و به خود گفتم که من اين ده سؤال را ميپرسم و بعد از بيان سؤالات از حضرت ميخواهم که همسرم که آبستن است دعا کند که فرزندم پسر باشد و اين در دلم بود که از ايشان بخواهم وقتي که نزد حضرت رفتيم روز اول نوبت به من نرسيد و وقتي که بلند شديم از مجلس خارج شويم حضرت من را به نام صدا کردند و فرمودند که آن فرزند پسر خواهد شد نام او را احمد بگذار و حتي قبل از اينکه او بخواهد حضرت به او پاسخ دادند .

اين علم غيب براي اينجاست و جايي است که از طرق عادي کاري ساخته نباشد مورد استفاده است و مربوط به زندگي شخصي ائمه نيست و وظيفه آور و تکليف آور براي ائمه عليه السلام نبوده است .

ائمه عليه السلام در چنين مواردي به ظواهر عمل ميکردند و تکليفي جز عمل به ظواهر نداشتند و در اين ازدواج هم به اصرار مأمون بود و اهدافي در پشت پرده داشت و يکي آن بود که فرزندان خود را مانند عامل نفوذي به خانه امام جواد عليه السلام بفرستد و اطلاعات حضرت را بدست بياورد و حضرت جواد را بنوعي درباري معرفي کند و خودش هم ميگفت که من ميخواهم نوه اي از اين دخترم بوجود بيايد که نوه مشترک من و رسول خدا و علي ابن ابيطالب باشد که اين اتفاق نيافتاد .

يکي از شيعيان به نام حسين ميگويند چند سالي که حضرت در بغداد بود به محضر ايشان رسيدم و به خانه و زندگي که مأمون براي ايشان درست کرده بود در ذهنم آمد که ديگر حضرت به مدينه برنميگردند و حضرت جواد در اين زمان فرمودند که بخدا قسم نان خشن و خشک مدينه و نمک نسائيده مدينه به مراتب براي من بهتر است از اين زندگي که در اينجا دارم .

حضرت به زندگي درباري آلوده نشد و اصرار ازدواج از ناحيه مأمون بود و ائمه در اين موارد به ظواهر عمل ميکردند و گاهي ميگويند که چرا حضرت مخالفت نکردند در نهايت اين بود که کشته ميشدند ايشان که از کشته شدن ترس نداشتند چرا اين اصرار را پذيرفتند ؟!! در جواب بايد گفت که درست است که ايشان از کشته شدن نميترسيدند ولي بايد کشته ميشدند که ارزش خون امام را ميداشت و جان امام قرار نبود که در مسائل بي ارزش ريخته شود و در اين مورد مأمون تهديد کرد و درست است که ايشان از شهادت استقبال ميکردند ولي قرار نبود که خون باارزش ايشان براي هر مسئله اي ريخته شود .

نحوه شهادت امام جواد عليه السلام اين است که همه متفق هستند که حضرت بوسيله معتصم عباسي مصموم شدند و يک نقل اين است که همسر حضرت و خواهر معتصم بشهادت رسيدند و در برخي از نقلها آمده است که بعد از مناظره اي که حضرت با قاضي القضاة داشت او عصباني شد و معتصم را وسوسه کرد که چرا ما چنين کاري کرديم و جواني را در مجلس آورديم و نظر او را بر همگان ترجيح داديم و علم او فاش شد و علماء ما زير سؤال رفتند و .... و در نتيجه او را تحريک کرد و حضرت را در يک مهماني به شهادت رساندند و يک نقل اين است که ام الفضل حضرت را به وسيله دستمالي مسموم بشهادت رساند و لذا اتفاقي است که حضرت بوسيله نقل و سم به شهادت رسيدند .

 

اينکه نقل شده است که بدن مبارک حضرت بعد از شهادت سه روز روي پشت بام بوده است آيا صحيح است يا نه ؟

حجة الاسلام و المسلمين پيشوايي

من چنين چيزي در روايات و تاريخ نديدم .

 

درباره دلائل اثبات امامت ادامه دهيد و مبحث اعجاز را براي ما بيان کنيد ؟

حجة الاسلام و المسلمين ربانی

اصل قضيه اين است که اين سؤال مطرح است که آيا مگر معجزه از مختصات انبياء فقط نيست ؟ در تعريفي که از معجزه است اين است که کار خارق العاده الهي است که به عنايت الهي به کسي داده ميشود که مدعي مقام و منصب الهي است .

اگر مقام و منصب نبوت باشد نبوت او ثابت ميشود و اگر مقام امامت باشد امامت فرد را ثابت ميکند .

امام جواد عليه السلام از همان آغاز تولد و امامت معجزات و خوارق عادت در زندگي ايشان بود و کم کم معجزات علمي ايشان به ظهور رسيد و گاهي از مکنون خاطر افراد خبر ميدادند و اينها نمونه هايي از معجزات است که در کتب تاريخي ذکر شده است .

يکي از علماء اهل سنت شيخ عبد الله بن محمد بن عامر شبراوي شافعي متوفي 1154 ميگويد نهمين امام ، امام جواد عليه السلام است و عده اي از اهل سنت اهل عرفان و سير سلوک هستند و ائمه ما را هم امام ميدانند ولي ما ائمه را امام علم و امام سياست و امام سير و سلوک ميدانيم ولي آنها ائمه را امام سير و سلوک ميدانند و بعد ميگويد کرامات ايشان فراوان بوده است .

ابن سبّاغ مالکي متوفي 855 ميگويد نهمين امام با اينکه کوچک بوده است از نظر سني ولي داراي قدر و منزلت بزرگي بوده است .

فضل بن روزبهان از علماء اشعري متوفي 927 هجري است صلواتي که در فضل پيامبر اکرم و اهلبيت عليه السلام است را توضيح داده است و ميگويد « اللهم و صل و سلم علي الامام التاسع الابواب السجاد الفاقع في الجود علي الاجواد » يعني کسيکه در جود مافوق بود و همه بندگان از جود او بهره مند ميبردند و گمراهي را محو ميکردند و کوبنده کساني بود که طرف فساد بودند و صاحب هدايت و ارشاد به راه مستقيم بود و اوتاد و ابدال از علم امام جواد عليه السلام بهره ميبردند .


 

حجج اسلام پيشوايي و  رباني گلپايگاني
22 شهریور 1394
تعداد بازدید:  1481 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:394

بازدید دیروز: 2349

بازدید کل: 7386165

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.