وضعیت فلسفه در حوزه(2)/علی فتحی

بخش دوم گفت‌وگو با دکتر علی فتحی عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
بخش دوم گفت‌وگوی ما با جناب دکتر علی فتحی عضو محترم گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، عضو هیئت علمی دانشگاه و استاد برجسته حوزه و دانشگاه در باب وضعیت علوم عقلی و علوم انسانی در حوزه فکر و اندیشه اسلامی در دوران معاصر و سیر تکون این علوم در طی قرون اخیر است.
 
اینکه ما در حوزه فلسفه وقتی که می‌خواهیم فلسفه بیاموزیم باید ببینیم که از فلسفه چه می‌خواهیم و هدف ما از آموختن فلسفه چیست، اهداف مختلفی می‌تواند وجود داشته باشد؛ یکی آشنایی با آراء و اندیشه‌های فیلسوفان است که در تاریخ و سنت ما وجود داشته‌اند؛ یکی تقویت قدرت تفکر و نقد فلسفی است و دیگری ایجاد زمینه برای نوآوری و نظریه پردازی است.
 
ولی آنچه که در حوزه‌های علمیه ما و بعضاً در دانشگاه‌های ما خلاصه شده، این است که طلبه‌ها و احیاناً دانشجویان صرفاً با آراء گذشتگان آشنا می‌شوند و تا حدی قدرت تفکر فلسفی پیدا می‌کنند و در همین حد می‌ماند؛ یعنی زمینه‌ای برای نوآوری و نظریه پردازی در این‌ها ایجاد نمی‌شود.
 
سپاس از ایشان که با صبر و حوصله پذیرای سؤالات و دغدغه‌های ما بودند و متن و مباحث پیرامونی علوم عقلی در دامنه‌ای موسع و پر پیچ و خم مورد توجه و تأمل قرار دادند.
 
 بحث در باب عوامل مانع شده در برابر ارتقای علوم عقلی بود.
 
بله؛ از عوامل دیگر که باید اشاره کنم این است که علاوه بر اینکه متولی خاصی که کارش مربوط به این حوزه باشد نیاز است و او باید یک سینه فراخی داشته باشد و در واقع یک گشودگی داشته باشد نسبت به حوزه مباحثی که در فلسفه غرب وجود دارد و ضمناً یک مجالی هم داده بشود که آن مباحث دیگر در حوزه فلسفه‌های غربی و... هم بیایند و مطرح بشوند. همچین یک متولی خاص نداریم که به لحاظ مدیریتی و آموزشی این دروس و واحدهای درسی که برای طلابی که می‌خواهند آموزش فلسفه ببینند ارائه کند و همچین مدیران و متولیانی در حوزه سراغ نداریم که کار تدوین متون را انجام دهند. در حوزه تألیف آثار فلسفی ما کار جدی انجام نداده‌ایم و هنوز کتاب‌هایی که در حوزه تدریس می‌شود با آن مسائل فلسفی معاصر ما اصلاً هیچ ارتباطی ندارد و همان کتاب‌هایی که برای یک دوره‌ای تعریف شده است، همان کتاب‌ها هست بدون اینکه به روز شده باشند و با توجه به پرسش‌ها و مسائل جدید معطوف به این پرسش‌ها نوشته شده باشند. ما چنین رویکردی را در کتاب‌های فلسفی نداریم.
 
البته طلاب با استعدادی داریم که علاقمند به مباحث فلسفی هستند و می‌خواهند که حوزه کارشان را مباحث عقلیه و فلسفی قرار بدهند، از استعداد و ظرفیت این‌ها می‌توانیم در تولید مقالات علمی استفاده کنیم. در حوزه پژوهش‌های علمی پایان‌نامه‌هایی که نوشته می‌شود سطحش بسیار فاصله دارد از آن چیزی که از طلاب انتظار می‌رود و این هم مهم‌ترین عاملش به همین عواملی که قبلاً عرض کردم به نحوی باز می‌گردد و اینکه ما بیاییم از فلسفه استنطاق کنیم و اگر ما فارابی، ابن سینا، ارسطو و صدرا می‌خوانیم از نظر فلسفی آن‌ها را استنطاق کنیم؛ یعنی ببینیم که به آن پرسش‌هایی که برای ما مطرح است اگر ابن سینا یا صدرا امروز بود چه پاسخی می‌داد.
 
ما اگر ابن سینا، سهروردی، صدرا را به عنوان یک علم بخوانیم و یاد بگیریم، قطعاً باید بدانیم که به درد ما نمی‌خورد. اگر ما همه اسفار و شفا را حفظ کنیم به هیچ کار ما نمی‌آید. ما فلسفه را برای درس خواندن آن نمی‌خوانیم؛ بلکه ما فلسفه را می‌خوانیم تا با سخن زمانی آن‌ها آشنا بشویم و آن‌ها را در زمان حاضر خودمان وارد کنیم و ببینیم که آن پرسش‌هایی که آن‌ها مطرح کرده‌اند با پرسش‌های زمانی ما چه نسبتی می‌تواند داشته باشد.
 
در فلسفه ما به نا اندیشیده‌های تفکر صدرا و فارابی و ابن سینا و سهروردی باید توجه داشته باشیم نه به صرف آن چیزهایی که آن‌ها گفته‌اند؛ نهایت چیزی که به دست ما خواهد آمد این است که ما اگر به صرف خواندن مباحث و کتاب‌های آن‌ها توجه کنیم بدون اینکه یک سطحی با پرسش‌های امروز ما پیدا کند، در نهایت تبدیل می‌شویم به یک شارح و به خاطر همین است که ما یک فیلسوفی که امروز انتظارش می‌رود نداریم. یعنی فیلسوف نظام مندی که در دوره معاصر ما پرسش‌هایی را مطرح کرده باشد که با زمانه و فرهنگ ما دلالت داشته باشد نداریم و خیلی از حوزه‌های مختلفی که ما بدانها بی‌توجه هستیم.
 
 ما بزرگانی مانند آقایان جوادی و مصباح را داریم که به نظر می‌رسد که این بزرگواران فیلسوف نیستند و کلامی هستند و ما الان در حال حاضر یک فیلسوف به معنای واقعی و دقیق کلمه و جامع و مانع که حضرتعالی توضیح فرمودید نداریم؛ این یک نکته مهم است که یک چرایی بزرگ هم پشت این نکته است.
 
حضرتعالی نکته‌ای را اشاره فرمودید که فهم فلسفه گذشتگان و میراث فکری گذشتگان و به عبارتی آداپته کردن و به روز کردن آن‌ها این راه استفاده بهینه از فلسفه است؛ من می‌خواهم عرض کنم که یک گام عقب‌تر این سئوال ایجاد می‌شود که با در نظر گرفتن این نکته که فرمایش حضرتعالی کاملاً دقیق و درست است آیا خود فلسفه گذشتگان را فضلای امروزی ما به معنای واقعی کلمه فهم می‌کنند که بخواهند در آن‌ها به مرحله فهم نا اندیشیده‌ها برسند و در واقع آن‌ها را به روز کنند و شاید به یک معنا استعلا ببخشند و ارتقاء بدهند؛ آیا اگر حضرتعالی بفرمایید که آن منطقه اول اتفاق می‌افتد که خیلی برای بنده خوشآیند است که فضای امروزی ما میراث گذشتگان را واقعاً فهم می‌کنند و ما این پله را عبور کردیم و حالا در مرحله نا اندیشیده‌ها، به روز کردن و کاربردی کردن فلسفه مبتنی بر مقتضیات روز ممکن است که یک مقداری دچار مشکل باشیم، آیا به معنای درست کلمه می‌توان گفت که ما فلسفه گذشته خودمان را فهم کرده‌ایم؛ البته فلسفه گذشته همان فلسفه اسلامی است.
 
وقتی ما از مقام و شأن فلسفه صحبت می‌کنیم آثار ابن سینا، سهروردی و صدرا و دیگران یک تاریخ فلسفه در سنت فلسفی ما داشتند. تفاوت فلسفه و علم کار آمد این است که علم کار آمد علم روز است یعنی در واقع علم به دیروزش کاری ندارد؛ شما در حوزه فیزیک، نانو تکنولوژی، ریاضیات، شیمی، پزشکی و... این علوم امروزی هستند، یعنی به دیروز خود نه لازم است که توجه کنند و نه ضرورتی دارد؛ اصلاً به دیروزشان کاری ندارند مگر اینکه در مباحث تاریخ علم از آن‌ها صحبت بشود.
 
کانت جایی سخن مهمی دارد که به درد سئوال شما می‌خورد؛ کانت گفته که ما نمی‌توانیم تفکر فلسفی را بیاموزیم؛ در جای دیگر هم گفته که ما فلسفه گذشتگان را بهتر از خود آن‌ها می‌فهمیم؛ این دو حرف کانت به ظاهر تعارض دارند، ولی ما اگر مقداری دو حرف را تعدیل کنیم تا به هم برسند و این تعارض ظاهری بین این‌ها مرتفع شود، به نتیجه خواهیم رسید. تفکر فلسفی را نمی‌توانیم بیاموزیم یعنی روشی وجود ندارد که ما با آموختن آن بتوانیم فیلسوف شویم؛ وقتی ما می‌آییم، صدرا، اسفار، الاهیات شفا، سهرودی و... را می‌خوانیم، می‌خواهیم با رسوم تفکر یعنی رسم تفکر متفکران گذشته آشنا شویم؛ ما این مقدار می‌توانیم از آن‌ها بیاموزیم که چگونه تفکر می‌کردند. ما اگر اثر فارابی، ابن سینا و سهروردی را می‌خوانیم که بدانیم چه پرسش‌هایی را مطرح کرده‌اند و با زبان آن‌ها آشنا شویم و با شناخت زمان آن‌ها زمان خودمان را در قیاس با آن‌ها بشناسیم ولی به صرف اینکه ما الفاظ آن‌ها و عبارات آن‌ها را یاد بگیریم نه با زمان و نه با زبان فیلسوف آشنا می‌شویم؛ به خاطر همین است که اگر ما شاهد بالندگی فلسفه در سنت خودمان نیستیم این است که ما صرفاً معطوف به پرسش‌های آن‌ها می‌اندیشیم یعنی دغدغه‌ای برای نسبت دادن زمان آن‌ها با زمان خودمان نداریم؛ ما باید از آن‌ها راه و رسم تفکر را بیاموزیم.
 
در واقع ما این‌ها را تنها به صورت یک علم یاد می‌گیریم. بر فرض اینکه گفته‌های آن‌ها را هم بتوانیم آموخته باشیم، این صرفاً کفایت نمی‌کند؛ اگر اسفار را از حفظ باشیم به کار ما نمی‌آید، ولی وقتی کتابی درباره علم می‌خوانیم به کار ما می‌آید؛ وقتی کتاب شیمی و زمین شناسی حفظ هم کنیم به درد ما می‌خورد؛ ما فلسفه را می‌خوانیم تا با پرسش‌های آن‌ها و راه و رسم تفکر فلسفی آشنا شویم نه اینکه حرف‌های آن‌ها را تکرار کنیم.
 
آنچه تکرار شده است این است که ما دچار یک تأخر فرهنگی در ساحت فلسفه هستیم یعنی در واقع ما در پرسش‌های فلسفه در جا می‌زنیم و تا عالم خود را نشناسیم و تا زمان خودمان را نشناسیم خواندن فلسفه در نهایت به این منتهی می‌شود که ما شارح فلسفه باشیم و صرفاً آراء گذشتگان خودمان را نقل کرده باشیم.
 
در حوزه‌ای از مسائل این ممکن است که به درد ما بخورد ولی در بسیاری از موارد که آن‌ها با آن درگیر نبودند به درد ما نخواهد خورد؛ یکی از مسائلی که ما امروزه با آن درگیریم تجدد است؛ تجدد برای عالم امروز ماست و این تجدد پرسش‌های جدیدی را برای ما مطرح کرده است اما آیا تجدد موضوع بحث فلسفی فیلسوفان ما قرار گرفته است؟
 
ما در تعریف فلسفه حداقل ادعا داریم که فلسفه یک علم کلی است؛ محیط است به همه علوم ولی صرف کاستن فلسفه به مسائل کلامی و استفاده کلامی از فلسفه ما را از آن هدف و غرضی که برای ورود به این فلسفه یافتیم و ایجاد کردیم دور و این غرض را ابطال می‌کند و به این جهت است که ما فیلسوف نظام پرداز در تاریخ فلسفه خودمان کم می‌بینیم و در دوره‌های اخیر تقریباً هیچ فیلسوف نظام پردازی که با همه مسائلی که با زمان، زبان، تفکر و فرهنگ ما نسبت پیدا کند نداشته‌ایم.
 
از جمله دلایل این شرایط به ویژه در دهه‌های اخیر این نیست که فلسفه در میدان سیاست، اقتصاد، مباحثی از این دست دچار لطماتی می‌شود که باعث می‌شود کسانی که در این وادی بناست کار کنند ممحض در این فضا و دچار این بلیه که فرمودید بشوند؟
 
اصل کاربردی شدن - که حالا بعداً به فلسفه مضاف می‌رسیم - و اینکه آیا می‌تواند تا حدی تأمین کننده این نقصان باشد یا خیر، قابل بررسی است. اما تأثراتی که فلسفه با حوزه‌های دیگری همچون سیاست، حکومت، ترس و واهمه از ابتدایی‌ترین لوازم فلسفه‌گری مثل کرسی‌های آزاد اندیشی و از این دست برقرار می‌کند خیلی جالب است.
 
سوالتان را بیشتر توضیح می‌دهید؟
 
در یک فضای آغشته سیاسی، در یک فضایی که طرح یک مبحث علمی در یک مرکز علمی امکان‌پذیر نیست یا اگر امکان‌پذیر باشد تبعات و عواقب زیادی به همراه دارد و اینکه در فضای کنونی در خود حوزه برجستگان و نخبگان ما این واهمه را داشته باشند از طرح مباحث جدید به جهت‌های مختلف، برحذر داشته می‌شوند؛ این البته در حوزه سیاسی و... مطرح نیست. بیشتر یک واهمه علمی از فضای علمی حوزه است.
 
من معتقدم که اتفاقاً اهالی فلسفه باید در این مباحث ورود پیدا کنند و برخی از کسانی که خودشان را دارای صلاحیت می‌دانند وارد مباحثی شده‌اند که در تراز صلاحیت آن‌ها نیست و موجب این شده‌اند که در این سلسله مباحث ما دچار یک تشتت و از هم گسیختگی بشویم که در نهایت به هیچ سر و سامانی نرسد و البته من این را قبول دارم و در آن مبانی که عرض کردم متذکر شدم که از جمله عواملی که می‌تواند مانع تفکر فلسفی باشد همین است که ما نگاهمان به فلسفه یک نگاه ایدئولوژیک باشد؛ البته منکر این نیستم که از فلسفه می‌شود استفاده ایدئولوژیک کرد ولی نباید فلسفه را به سمت صرف ایدئولوژیک برد. چه در ناحیه فیلسوفان اسلامی یا غربی؛ به این خاطر عرض کردم که باید روح گشاده‌ای داشته باشیم؛ اگر ما در واقع زمینه را فراهم نکرده باشیم و خودمان را مهیای تفکر فلسفی نکرده باشیم این تفکر خودش را در عالم و زمان ما ظاهر نمی‌کند و مشکل اصلی که در سنت ما وجود داشته این بوده که ما در برخی مواقع و شاید بشود گفت که در بسیاری از مواقع این دو را یکی پنداشته‌ایم و تصور کرده‌ایم که صیانت از فلسفه صیانت ما از دین است و تعارض و ضدیت با فلسفه در سنت خودمان تعارض با دین است؛ در حالی که فلسفه بما هو فلسفه هیچ قداستی ندارد؛ هر چند که به امور قدسی می‌پردازد ولی از آن جهت که فلسفه است مسأله‌اش مانند مراتب دیگر و شناخت‌های ماست و لزومی ندارد که ما تعصبی نسبت به فلسفه یا فیلسوفی داشته باشیم، ولی می‌توانیم امکان همدلی با فیلسوفی را با خودمان فراهم کنیم و از زبان آن در بالندگی تفکر خودمان استفاده کنیم حالا فرقی نمی‌کند که این فیلسوف اسلامی یا غربی باشد. باید از همه زمینه‌ها و ظرفیت‌هایی که در فیلسوفان اسلامی و فلاسفه غربی وجود دارد استفاده کرد و شرایط را برای این حرکت فلسفی فراهم آورد.
 
اگر ما این روی گشاده را به فلسفه نشان ندهیم هیچ وقت به تفکر فلسفی اصیل دست پیدا نمی‌کنیم؛ فلسفه خودش را بر زبان ما ظاهر نمی‌کند، ما در واقع در فلسفه و تفکر اصیل در زمان خودمان ساکن می‌شویم، زندگی می‌کنیم، روش تفکر را ما باید با زمان و در زمان بیابیم و اگر این با زمان نسبتی پیدا نکند فلسفه تکرار حرف‌های گذشتگان می‌شود؛ این فلسفه به ثمر نمی‌نشیند، نسبتش با مسائل وجودی ما، دردهای ما و مشکلات ما نشان نمی‌دهد؛ صرفاً تنزل پیدا می‌کند به یک بازی ذهنی در نهایت که هیچ فایده‌ای از آن بر زندگی ما مترتب نمی‌شود.
 
یکی از نکاتی که به نظر می‌رسد کمک می‌کند به کاربردی شدن و به روز شدن فلسفه، فلسفه مضاف است؛ این را تا چه حد می‌تواند پوشاننده آن خلأ باشد؟ نکته دوم اینکه اساساً کلمات مضاف در فلسفه مضاف آیا برآمده از ذات فلسفه است یا برآمده از نیازها و مقتضیات روز و یا جمع بین این دو؟
 
بحث فلسفه‌های مضاف که مطرح شده است نشان از خلأیی وجود دارد که در تفکر فلسفی ما هست؛ نشان از این خمودگی است که در تفکر فلسفی ما وجود دارد یعنی ببینید ما چون فلسفه خودمان را با زبان معاصر خودمان آشنا نکرده‌ایم پرسش‌های معاصر خودمان را جدی نگرفتیم به این جهت ناچاریم بحث فلسفه‌های مضاف را مطرح کنیم.
 
من ایرادی از این جهت نمی‌بینم، اگر ما فلسفه معاصر را می‌آموختیم اگر مدرسان فلسفه اسلامی فلسفه غرب را جدی می‌گرفتند و دغدغه‌هایی که آن‌ها باعث شده به آن مباحث پرداختند، عالم ما عالم تجدد است و این تجدد را ما چه بخواهیم و چه نخواهیم از غرب گرفتیم و این پرسش‌هایی که در عالم تجدد وجود دارد برای آن‌ها مطرح بوده است، به همین جهت آن‌ها سابقه تاریخی دارند در بحث روز و پرسش‌های فلسفی؛ در بحث روز و آن چیزی که ما به عنوان فلسفه‌های مضاف یاد می‌کنیم.
 
اگر ما مباحث در حوزه فلسفه غرب را جدی می‌گرفتیم شاید دیگر نیاز نبود که امروز درباره فلسفه مضاف صحبت کنیم؛ چون فلسفه خودش این امکان و بالندگی را دارد که خواه ناخواه اگر با پرسش‌های زمانی خودش درگیر بشود ورود پیدا می‌کند تحت همان عنوانی که با فلسفه‌های مضاف گفته می‌شود قرار گیرد.
 
با همه این اوصاف خود یک اتفاق مبارکی است که ما متوجه شدیم و تذکر تاریخی به این مسأله پیدا کردیم که اگر فلسفه ما نسبتی با مسائل و مشکلاتی که برای بشر امروز مطرح است پیدا نکند، با اخلاق، دین، تکنولوژی، نفع، معرفت شناسی و همه حوزه‌های معرفت شناختی ما، ما به این تذکر تاریخی دست پیدا کردیم که فلسفه ما باید تفکر و انقلابی درش ایجاد شود و همین بحث فلسفه‌های مضاف البته باید ورود مناسبی به این بحث داشته باشیم و باز نباید عجله کنیم؛ چون بعضاً دیده‌ام که کارها و ادعاهایی صورت می‌گیرد و می‌خواهند با برخی دعاوی نشان بدهند که چه امکانات و ظرفیت‌هایی در فلسفه صدرایی وجود داشته و این را به برخی مباحث امروز و دغدغه‌هایی که برای بشر امروز هست نسبت بدهند، بدون اینکه تأمل و تعمق و تفکر کافی راجع به آن‌ها صورت گرفته باشد؛ ما نباید عجولانه این راه و مسیر را طی کنیم. توجه داشته باشیم که فلسفه امری است که زمان می‌برد و یک شبه ما نمی‌توانیم بحث تحول در فلسفه را ایجاد کنیم و بتوانیم فلسفه‌هایمان را با اموری که به نحوی با دغدغه‌های معاصر ما می‌تواند ارتباط داشته باشد نزدیک کنیم. باید آستانه صبرمان خیلی بیشتر از این‌ها باشد و این فراخ و گشودگی و سعه صدر را در خود داشته باشیم که پرسش‌های جدی مطرح کنیم؛ طرح پرسش می‌تواند انقلابی را در فلسفه ایجاد کند و ما نباید به این سادگی دنبال دست و پا کردن پاسخ آماده و شسته و رفته و مرتب باشیم.
 
ما باید زمینه را برای طرح پرسش‌های بنیادین معاصرمان که می‌تواند تحول فکری را در فلسفه ما ایجاد کند و ما بتوانیم از این سنت فلسفه گذشته خودمان استفاده کنیم و یک نکات جدیدی را نشان بدهیم و راه جدیدی را برای آینده خودمان نشان بگشاییم تا این زمینه فراهم بشود.
 
اگر عجله کنیم و بخواهیم به یک باره در عرض یک تا پنج سال تمام چیزی که انتظار می‌رود به ثمر بنشیند و انقلابی در فلسفه صورت بگیرد، این قطعاً ما را به قهقرا خواهد برد و هیچ جایی را برای آینده ما نشان نخواهد داد.
 
نئواخباری‌ها چند وقتی است که فعال شده‌اند و در فضای رسانه‌ای خود شاهد این هستیم که یک جریان نو اخباری به اصطلاح شکل گرفته و یک فلسفه ستیزی آن هم به بدترین شکل ممکن؛ یعنی ریشه‌های تفکر فلسفی و به تبع آن فلسفه عرفانی مورد سئوال واقع می‌شود و پشتیبانی رسانه‌ای می‌شود به دلیلی که هم من و شما می‌دانیم تلویزیون و پشتیبانی‌هایی می‌شوند که در این فضا حضور داشته‌اند و ما به ازای سیاسی هم ممکن است داشته باشد.
 
حضور پر رنگ نو اخباری‌ها را در این سال‌ها چگونه ارزیابی می‌کنید؟ این نتیجه رویکرد خاصی در فضای فلسفی است یا تابع عوامل دیگری است؟
 
فردی مثل آقای مهدی نصیری در مواجهه خود با مقوله فلسفه و عرفان و متون و شخصیت‌هایی که از ملأ صدرا تا علامه طباطبایی تا آقای جوادی آملی همگان ایشان مورد تردید و نفی و عبارات مهم قرار می‌گیرد. من منظورم چنین طیفی است که سعی می‌کند در فضای رسانه‌ای پر رنگ حضور پیدا کند.
 
این را شما دلیل و ارزیابی خاصی می‌توانید داشته باشید یا موج‌هایی است که برای ویران کردن فضای فکری مردم و نخبگان به وجود می‌آید؟
 
هر چقدر زمینه و مجال برای تفکر فلسفی و طرح مباحث جدی فلسفی در جامعه ما به نحوی فراهم‌تر می‌شود و مجال و فراخ بیشتری پیدا می‌کند تا مباحث جدی در حوزه فلسفه مطرح شود و فلسفه یک خرده مقبولیت بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده است، قطعاً موجب یک واکنش‌هایی از طرف مخالفین فلسفه می‌شود؛ حضور پر رنگ این‌ها و احیاناً ظهور مخالفت بیشتر این‌ها در سال‌های اخیر یا در مدت اخیر به این امر باز می‌گردد که به نظر می‌رسد اتفاقات جدیدی در حوزه فلسفه اسلامی رخ داده است؛ همین بخش تحول علوم انسانی را به نحوی آن کسانی که متولی این موضوعات هستند به نحوی به صراحت معطوف می‌کنند به مسائل فلسفی و معتقدند که اگر ما تحولی در فلسفه ایجاد نشود، تحولی در علوم انسانی هم ایجاد نخواهد شد و این موضوع به یک گفتمان امروزی و معاصر تاریخی ما تبدیل شده است و از این حیث این‌ها طبیعتاً احساس خطر می‌کنند و احساس می‌کنند که آن ایده‌ها و آرمان‌هایی که داشتند حالا ما به انگیزه‌های این افراد کاری نداریم؛ ولی حداقل این هدفی که از مخالفت با فلسفه و در افتادن با فلسفه داشتند به آن نتیجه دلخواه آن‌ها نه تنها نرسیده بلکه از آن طرف اقبال بیشتری در جامعه مباحث فلسفی و فلسفه شده است. به خاطر همین واکنش این‌ها یک واکنش طبیعی است چون از این طرف هم مباحث فلسفی جدی‌تر شده و یک لذت بیشتری پیدا کرده است و از این طرف هم طبیعی است که فعالیت بیشتری در مخالفت خودشان و ضدیت خودشان با فلسفه نشان دهند. این است تا اینکه اتفاق جدیدی باشد؛ این واکنش طبیعی مخالفان است.
 
منبع: خبرگزاری رسا؛ گفت وگو از: محمدرضا محقق
برای مطالعه لینک های زیر بر روی آنها کلیک نمائید:
 
 
 
 
 
 
 
 
10 دی 1394
تعداد بازدید:  1034 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:6568

بازدید دیروز: 7607

بازدید کل: 6022859

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.