استقلال فرهنگی/ حجت الاسلام کوهی

به عقیده ی اندیشمندان اسلامی، ریشه تمام استعمارها و وابستگی های منفی، عدم استقلال فرهنگی است.

مفهوم استقلال فرهنگی

استقلال فرهنگى عبارت است از: حفظ فرهنگ و ارزش‌هاى جامعه از تهاجم فرهنگ بيگانه. به تعبير ديگر، استقلال فرهنگى عبارت است از: عدم وابستگى فكرى و ارزشى به كشورهاى بيگانه، به ترتيبى كه كشور بتواند با افكار و تمايلات و خصيصه‌هاى فكرى خود زندگى كند.*( محمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج1، ص 176)*

کلمات کلیدی

استقلال، فرهنگ، وابستگی، عزّت، ذلّت، تهاجم فرهنگی، تبادل فرهنگی

 

اهمّیت استقلال فرهنگی

استقلال فرهنگى ركن اصلى استقلال هر مملكتى است استقلال يك مملكت فقط اين نيست كه از مرزهايش به وسيله قواى نظامى حمايت شود بلكه در داخل نيز بايد دانشمندان نسل را صاحب شخصيت علمى و فرهنگى كنند و آنها را به توانائى هاى خودشان آشنا كنند واين حركت و نهضت در هر زمينه اى در پزشكى در معمارى در حقوق و در رشته هاى ديگر بايد صورت گيرد.

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) در مورد اهمیت فرهنگ و استقلال فرهنگی می‌فرماید: «اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می‌دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بُعدهاى اقتصادى، سیاسى، صنعتى و نظامى قدرتمند و قوى باشد، ولى پوچ و پوک و میان‌تهى است. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشئت مى‏گیرد و ساده‏اندیشى است که گمان شود با وابستگى فرهنگى، استقلال در ابعاد دیگر یا یکى از آن‌ها امکان‌پذیر است.»*( امام خمینی(ره)، صحیفه‌ی امام، ج 15، ص 243)*

 

امام خمینی(ره) در در جای دیگر در باب اهمیت استقلال فرهنگی می گوید: «اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می کند و در آن مستهلک شده و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد.

 

ما باید با تمام وجود به استقلال فرهنگى برسیم که استقلال فرهنگى پایه و اساس کشورى آزاد و مستقل است. استادان عزیز باید خود این اعتقاد را بیابند که تنها فرهنگ ایران اسلامى است که نجاتبخش کشور و ملت‌مان مى‌باشد. معلمان عزیز خود بهتر مى‌دانند که فرهنگ استعمارى در زمان این پسر و پدر چه به روز این کشور و ملت آورده است. به فرهنگ غنى ایران اسلامى تکیه کنید و مطمئن باشید که پیروزى از آن شماست. فرزندان عزیزتان را در سر کلاس‌ها به صورتى تربیت نمائید که وقتى فارغ التحصیل مى‌شوند جوانان برومندى تحویل جامعه گردند که با تمام وجود معتقد باشند که آنچه بدبختى داشتند از ابرقدرت‌هاى شرق و غرب و شرقزدگى و غربزدگى است.»*( امام خمینی، صحیفه امام خمینی(ره)، ج17، ص35)*

 

امام خمینی( رحمة الله علیه) در بیان دیگری در باب اهمیّت استقلال فرهنگی می فرماید: «ایران امروز دیگر تحمل افکار غرب‌زده و شرق‌زده مشتی خائن را ندارد. ما باید با تمام وجود به استقلال فرهنگی برسیم؛ که استقلال فرهنگی پایه و اساس کشوری آزاد و مستقل است.»*( امام خمینی(ره)، صحیفه امام، ج۱۷، ص۲)*

 

از این رو است که خلف صالح بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز با درک اهمیت فرهنگ و استقلال فرهنگی در توسعه همه جانبه کشور انتظارات خویش از دانشجویان و جنبش دانشجویی را این چنین مطرح می کنند:  «انقلاب، همه وجدان های این مردم را تکان داد، ماها را بیدار کرد، متوجه هویت خودمان کرد، توانایی های خودمان را به ما نشان داد و «ما می توانیم» را شعار ما قرار داد. ما هم وارد شدیم و تجربه کردیم؛ دیدیم بله، می توانیم. لذا امروز استقلال فرهنگی دراین کشور، روز به روز درحال پیشرفت است و خودباوری فرهنگی بیشتر می شود. اصرار ما هم همین است که این کار بشود و شما جوان ها به این توجه کنید و هر حرکتی را که مشاهده می کنید با این روحیه استغنای فرهنگی و استقلال فرهنگی معارضه دارد، با چشم بدبینی به آن نگاه کنید و بدانید که هدایت شده است.»*( بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار نخبگان جوان، 25/6/85)*

 

شهید مطهری در باب اهمیت استقلال فرهنگی می نویسد: «ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با این که رژیم پهلویی را ساقط نموده ایم حتی با فرض استقلال سیاسی و  اقتصادی اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم.»*( شهید مطهری، مجموعه آثار،ج24، ص244)*

 

با توجه به عملكرد كشورهاى استعمارگر كه فرهنگ‌ها، هنجارها و ارزش‌هاى جوامع ديگر را در جهت گسترش سلطه هدف قرار مى‌دهد، از اهميت خاصى برخوردار است. امروزه استعمار فرانو از راه‌هاى متعدد، براى سلطه بر كشورهاى ضعيف بهره مى‌گيرد. تهاجم به فرهنگ و ارزش‌هاى جوامع ديگر و تغيير آن، راهى است كه در استعمار فرانو مورد توجه است. پايه و اساس ديگر وجوه استقلال در استقلال فرهنگى نهفته است و از طرف ديگر نيز سلطه واقعى قدرت‌ها، سلطه فرهنگى است؛ بدين معنا كه اگر ملتى بتواند فرهنگ، باورها، اعتقادات، رسوم و ارزش‌هاى خود را در ملت ديگر نفوذ داده و آن ملت را از فرهنگ، آداب، رسوم و ارزش‌هاى خودش تهى نمايد، بر آن ملت سلطه حقيقى يافته است. استقلال فرهنگى نهادينه‌شدن ارزش‌ها و هنجارهاى جامعه را در پى دارد كه نتيجه آن، مقاومت و ايستادگى در مقابل فرهنگ بيگانه است. بر اين اساس، فرهنگ و ارزش‌هاى هر جامعه يك عنصر نيرومند در حفظ استقلال آن است.

 

استقلال فرهنگی در قرآن کریم

در قرآن كريم واژه استقلال به صراحت نيامده؛ ولى اين مفهوم از برخى واژه‌ها، تعبيرها و موضوعات قابل استفاده است که به چند آیه شریفه اشاره می شود:

 

1ـ آیه عزّت مسلمانان:

« الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعا؛ همانها كه كافران را، بجاى مومنان، دوست خود بر مى‏گزينند، آيا اينها مى‏خواهند از آنان كسب عزت و آبرو كنند با اينكه همه عزتها مخصوص خدا است؟»*( نساء/  139)*

قرآن کریم براى تأمين عزت و سربلندى مسلمانان و برترى آنان بر كافران و حفظ و صيانت اين موقعيت، مؤمنان را موظف مى‌كند تا از هر كارى كه موجب سلطه و سيطره كافران گشته و مسلمانان را به وابستگى مى‌كشاند دورى كنند.

 

 2ـ نفى سبيل كافران:

« وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلا؛ و هرگز براى كافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است» *( نساء/141)*

آیه نفی سبیل بیانگر دو جنبه ایجابی و سلبی است:جنبه ایجابی آن بیانگر وظیفه جامعه اسلامی و حاکمان آن در حفظ استقلال و از میان برداشتن زمینه‌های وابستگی است و جنبه سلبی آن ناظر به نفی سلطه بیگانگان بر سرنوشت سیاسی اجتماعی مسلمانان است. بر اساس مفاد حرف نفی «لن» که به معنای نفی ابد است کافران هیچ‌گاه در هیچ زمینه‌ای شرعاً نمی‌توانند بر مسلمانان مسلّط شوند و نفی سبیل بر همه روابط خارجی در زمینه‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی حاکمیت دارد و همه روابط باید بر این پایه استوار باشد و با آن ارزیابی گردد.*( ابوالفضل شكورى ، فقه سیاسی اسلام، ص‌۳۲۵‌ـ۳۲۹)*

نویسنده تفسیر نمونه در شرح آیه فوق می نویسد: « از آنجا كه كلمه" سبيل" به اصطلاح از قبيل" نكره در سياق نفى" است و معنى عموم را ميرساند از آيه استفاده ميشود كه كافران نه تنها از نظر منطق بلكه از نظر نظامى و سياسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هيچ نظر بر افراد با ايمان، چيره نخواهند شد.

و اگر پيروزى آنها را بر مسلمانان در ميدانهاى مختلف با چشم خود مى‏بينيم به خاطر آن است كه بسيارى از مسلمانان مومنان واقعى نيستند و راه و رسم ايمان و وظائف و مسئوليتها و رسالتهاى خويش را به كلى فراموش كرده‏اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در ميان آنان است و نه جهاد به معنى واقعى كلمه انجام ميدهند، و نه علم و آگاهى لازم كه اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند، و چون چنانند طبعا چنينند! جمعى از فقهاء در مسائل مختلف به اين آيه براى عدم تسلط كفار بر مومنان از نظر حقوقى و حكمى استدلال كرده‏اند و با توجه به عموميتى كه در آيه ديده ميشود اين توسعه زياد بعيد به نظر نميرسد»*( آیت الله مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏4، ص 176)*

 

3ـ  نپذيرفتن سلطه و سرپرستى كافران:

 «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد يهود و نصارى را تكيه گاه خود قرار ندهيد، آنها تكيه گاه يكديگرند و كسانى كه از شما بانها تكيه كنند از آنها هستند خداوند جمعيت ستمكار را هدايت نمى‏كند.»*( مائده/ 51‌ـ‌52)*

 

4ـ پيروى نكردن از اهل كتاب و مشركان:

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِين؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از كسانى كه كافر شده‏اند اطاعت كنيد شما را به عقب باز مى‏گردانند و سرانجام زيانكار خواهيد شد.»*( آل‌عمران/ 149‌ـ‌150)*

و در آیه دیگر می فرماید: « فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً؛ بنا بر اين از كافران اطاعت مكن و به وسيله قرآن با آنها جهاد بزرگى بنما»*( فرقان/52)*

در این آیه دو دســتورکار اساسی را خداوند برای پیامبر تعیین فرموده است، اول؛ اینکه از کافران اطاعت مکن و دســتور دوم؛ اینکه به وســیله قرآن با آنها جهاد بزرگی کن. و قرآن بهترین ابزارجهاد علمی و فرهنگی و نیرومندترین وســیله بحث و محاجه با دشــمنان اسلام است.(. یعنی درهیچ قدم راه ســازش با انحرافات آنها را پیش مگیر که ســازشکاری با منحرفان، آفت دعوت به تسلیم ســوی خدا است. در برابر آنها محکم بایســت و به اصلاح آنها بکوش.)

بدون شــک منظور از جهاد در این آیه جهاد فکری، فرهنگی و تبلیغاتی است، نه جهاد مسلحانه؛ چراکه این سوره مکی است و میدانیم دستور جهاد مسلحانه در مکه نازل نشده بود. *( آیت الله مکارم، تفسير نمونه، ج‏15، ص 12)*

پس این آیه دلیل روشــنی اســت بر اینکه جهاد فکری و تبلیغاتی در برابر وسوسه های گمراهان و دشــمنان حق از بزرگترین جهادها اســت و بهترین و بزرگترین جهاد در پیشگاه خدا، جهاد کســانی است که شبهه های دشمنان دین را باطل میکنند. و اندیشه های حقّ را نشر می دهند.

 

5 ـ نداشتن دوستى صميمانه با مشركان:

در آياتى از قرآن مسلمانان از دوستى با اهل كتاب و كافران ـ كه زمينه‌ساز سلطه و حاكميت آنان و نفى استقلال مسلمانان است‌ ـ برحذر داشته شده‌اند: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از غير خودتان همراز نگيريد. آنان در تباهى شما كوتاهى نمى‏كنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا كينه و دشمنى از (گفتار) دهانشان پيداست و آنچه دلهايشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقيق ما آيات (روشنگر و افشاگر توطئه‏هاى دشمن) را براى شما بيان كرديم اگر تعقّل كنيد».*( آل‌عمران/118)*

واژه «بطانه» به معناى لباس زير و در اينجا كنايه از اين است كه كافران و بيگانگان نبايد محرم اسرار مسلمانان قرار گيرند، زيرا دوستى و اعتماد و وابستگى به بيگانگان موجب نابودى خرد و عقل مسلمانان مى‌شود.*( محسن قرائتی، تفسیر نور، ج2، ص138)*

 

6ـ وابستگی فرهنگی، اصلی ترین بعد وابستگی:

قرآن كريم بر خلاف كسانى كه اصلى‏ترين بُعد وابستگى را وابستگى اقتصادى مى‏پندارند، وابستگى فكرى را سرچشمه ديگر وابستگيها معرفى مى‏كند، ازاين‏رو نخستين شعار و پيام همه پيامبران الهى به عنوان محورى‏ترين اصل، شعار «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا» است تا فكر بشر آزاد گشته و غل و زنجيرها شكسته شود: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنها بود [از دوش و گردنشان‏] برمى‏دارد»*(اعراف/157)*

 

استقلال فرهنگی در روایات اسلامی

در روایات اسلامی واژه استقلال فرهنگی به صراحت نيامده؛ ولی اين مفهوم از برخى واژه‌ها، تعبيرها و موضوعات قابل استفاده است که به چند روایت  اشاره می شود:

1ـ امام صادق (عليه السلام) می فرماید: «كانَ أميرُ المؤمنين عليه السلام يَقولُ : لا تَزالُ هذهِ الاُمّةُ بخيرٍ ما لَم يَلبِسوا لِباسَ العَجم ، و يَطعِموا أطعِمةَ العَجمِ ، فَإذا فَعَلوا ذلكَ ضَرَبَهُم اللّه ُ بالذلّ؛ اميرمؤمنان علی (علیه السلام)، هميشه مى فرمود : «اين امّت ، هميشه در نيك بختى به سر برَند تا وقتى كه لباس بيگانگان را نپوشند و غذاى بيگانگان را نخورند ؛ امّا وقتى چنين كردند ، خداوند ، آنان را به خوارى اندازد»*( محمد محمدی ری شهری، دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج4 ، ص377)*

2ـ امیرالمومنین علی(عليه السلام) فرمود : «قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ إلاّ أوشَكَ أن يكونَ مِنهُم؛ كمتر كسى است كه خود را شبيه گروهى كند و بزودى يكى از آنها نشود»*( سید رضی، نهج البلاغه، حکمت207)*

3ـ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود: «لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِی وَ لَا تَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِی وَ لَا تَسْلُکُوا مَسَالِکَ أَعْدَائِی فَتَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا هُمْ أَعْدَائِی؛ لباس دشمنان مرا به تن نکنید و طعام دشمنان مرا نخورید و راه دشمنان مرا نپیمایید؛ زیرا که در این صورت جزو دشمنان من محسوب می‌شوید، چنان‌که آنان دشمنان من هستند»*( ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص23)*

نهی در عبارت «لاتسلکوا مسالک اعدائی» شامل آداب و رسومی می‌شود که از ویژگی‌ها و شعارهای کفار است؛ در صورتی که شخص آن را زی خود قرار دهد به گونه‌ای که در عرف، طی کننده طریق آن‌ها شمرده شود، ظهور در حرمت دارد. چنان که شیخ حر عاملی نیز آن را حمل بر حرمت نموده است.*( شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج1 ،ص44)* پس طبق این حدیث، تشبه به کفار در آداب و رسوم آنها، بر وجهی که ذکر شد حرام خواهدبود.

 

وجوب استقلال فرهنگی

به عقیده ی فقهای شیعه، استقلال فرهنگی در جامعه اسلامی و غیر اسلامی بر مسلمین واجب است.

امام خمینی در رابطه با وجوب استقلال فرهنگی می فرماید: «ما باید با تمام وجود به استقلال فرهنگى برسیم که استقلال فرهنگى پایه و اساس کشورى آزاد و مستقل است. استادان عزیز باید خود این اعتقاد را بیابند که تنها فرهنگ ایران اسلامى است که نجاتبخش کشور و ملت‌مان مى‌باشد. معلمان عزیز خود بهتر مى‌دانند که فرهنگ استعمارى در زمان این پسر و پدر چه به روز این کشور و ملت آورده است. به فرهنگ غنى ایران اسلامى تکیه کنید و مطمئن باشید که پیروزى از آن شماست. فرزندان عزیزتان را در سر کلاس‌ها به صورتى تربیت نمائید که وقتى فارغ التحصیل مى‌شوند جوانان برومندى تحویل جامعه گردند که با تمام وجود معتقد باشند که آنچه بدبختى داشتند از ابرقدرت‌هاى شرق و غرب و شرقزدگى و غربزدگى است.»*( امام خمینی ، صحیفه نور ، ج 17، ص35.)*

 

ایشان در تحریر الوسیله می فرماید: «اگر در روابط بازرگانى و غير آن ترس آن رود كه اجانب از نظر سياسى يا جهات ديگر بر اسلام و بلاد مسلمين اسيتلاء يابند واين استيلاء به استعمار خود آنان و يا كشور اسلامى منتهى گردد هرچند به شكل استعمار معنوى باشد، بر همه مسلمانان واجب است از اين روابط و داد وستدها اجتناب كنند زيرا حرام است.»*( امام خميني(ره)، تحريرالوسيله، ج ۱، ص185)*

 

عوامل استقلال در فرهنگ

      أ)  قرآن کریم

قرآن به عنوان مهم ترين عامل براي استقلال فرهنگي و تمدني اسلام شناخته و معرفي شده است؛ زيرا با قرآن به عنوان كتاب و قانون اساسي امتي كه مي بايست در درون تمدن ها و فرهنگ ها برخيزد وهويت مستقل و جداگانه بيابد اين امكان فراهم آمد تا امت اسلام شكل و هويت مستقلي پيدا كند . هر جامعه و تمدن و فرهنگي نيازمند اصولي اساسي است كه به عنوان امر ثابت از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گرد و نسل حاضر با تلاش و كار فرهنگي مي كوشد تا آن مباني و اصول را به نسل ديگرآموزش داده و بر پايه و اساس آن تربيت كند. اين عمل را در علوم اجتماعي به جامعه پذيري ياد مي كنند. جامعه پذيري است كه موجب مي شود تا همبستگي اجتماعي و وحدت رويه و عمل در ميان نسل ها حفظ و سنت ها انتقال يابد. سنت ها و اصول اساسي هر فرهنگ مي تواند به دو شكل شفاهي و كتبي منتقل گردد.

قرآن به عنوان عامل اساسي حفظ وحدت فرهنگي و پايداري ارزش هاي فرهنگي و تمدن اسلام به خوبي می تواند استقلال فرهنگی را پاس دارد. قرآن در برابر دو كتاب ( يعني دو فرهنگ يهودي و مسيحي ) وحتي ديگر فرهنگ ها و تمدن هاي داراي هويت پايدار فرهنگي چون تمدن و فرهنگ ايراني و رومي عمل كرد. قرآن توانست با حضور و نقش خود استقلال فرهنگي و تمدني امت اسلامي را تضمين كند. بنابراين بايد بر اين نكته پا فشرد كه ارسال قرآن از سوي خداوند و كتابت آن به عنوان نخستين و مهم ترين عامل هويت بخشي جامعه اسلامي عمل كرده است. خداوند با اين عمل خواست تا جامعه و امت اسلامي داراي هويت مستقل و پايداري باشد كه در برابر آسيب هاي احتمالي زمان مصون بماند.

 

ب‌)   ایمان به خدا

به عقیده قرآن کریم، ایمان به خدای متعال از مهمترین عوامل استقلال فرهنگی فکری است.

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: « تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا.... وَ لَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِيِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِياءَ وَ لكِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ فاسِقُون؛ بسيارى از آنها را مى‏بينى كه كافران (و بت پرستان) را دوست مى‏دارند (و با آنها طرح دوستى مى‏ريزند.... و اگر ايمان به خدا و پيامبر (صلّی الله علیه و آله) و آنچه بر او نازل شده مى‏آوردند (هرگز) آنها را بدوستى اختيار نمى‏كردند، ولى بسيارى از آنها فاسقند.»*( مائده/80ـ81)*

در اين آيه راه نجات از اين برنامه غلط و نادرست را به آنها نشان مى‏دهد كه اگر راستى ايمان به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده است مى‏داشتند هيچگاه تن به دوستى بيگانگان و دشمنان خدا در نمى‏دادند و آنان را به عنوان تكيه گاه خود انتخاب نمى‏كردند.*( آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج5، ص46)*

آری اگر افراد جامعه، افرادی با ایمان باشند و به همه ی مراتب توحید اعتقاد کامل داشته باشند، یکی از بزرگترین نتایج آن ، استقلال فکری و فرهنگی خواهد بود.

 

ت‌)   امامان معصوم (علیهم السلام)

یکی از بزرگترین عوامل حفظ استقلال فرهنگی، امامان معصوم(علیهم السلام) است. در اواخر دوران امويان و در آستانه تشكيل دولت عباسى، تب ترجمه متون يونانى، به ويژه فلسفه و كلام بالا گرفته بود، عده‏اى با فراگيرى اصطلاحات غربى و انضمام آنها به برخى از آيات و روايات، در برابر مكتب اصيل اهل بيت (علیهم السلام) موضع گرفتند، حضرت امام باقر (صلوات‏الله‏عليه) بسان كوهى استوار در مقابل اين گردباد مقاومت كرد و به دو تن از آنها به نامهاى «سلمة بن كهيل» و «حكم بن عيينه» فرمود:

 «شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحيحاً الَّا شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اهْلَ الْبَيْتِ؛ به شرق برويد يا به غرب برويد، هرگز دانش صحيحى را جز نزد ما اهل بيت نخواهيد يافت.»*(شیخ کلینی، کافی، ج 6، ص 436)*

 

ث‌)   امر به معروف و نهی از منکر

به عقیده ی بزرگان دین اسلام، امر به معروف و نهی از منکز از مهمترین عوامل ایجاد استقلال در فرهنگ  می باشد چرا که اگر افراد جامعه ای، اندیشه ها و رفتارهایی که با فرهنگ اسلام تطابقت ندارد را نقد و به منکرات اعتراض کنند، آثار مثبت و خوبی بر جامعه خواهد داشت و منکرها در جامعه رواج پیدا نخواهد کرد.

پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَدْعُوا خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُم؛ ... هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نيكانشان دعا كنند امّا دعايشان مستجاب نشود .» *( شیخ کلینی، کافی ، ج 2 ، ص 374)*

امام باقر(علیه السلام) در حدیثی به مهم ترین آثار امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرده و می فرمایند: «امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است. واجب بزرگی است که با آن، فریضه های دیگر برپا می شود و راه ها امن و کسب و کارها حلال می گردد. آنچه به ستم ستانده شده، به صاحبان آن بازگردانده می شود. زمین ها آباد، از دشمنان انتقام گرفته و امور پا بر جا می شود».*( شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 395، ح 6)*

استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در این باره می فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است… اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست… آیا یک کارخانه بدون بازرسی و رسیدگی دائمی مهندسین متخصص که ببینند چه وضعی دارد، قابل بقاست؟ اصلاً آیا ممکن است یک سازمان همین طور به حال خود باشد، هیچ در باره اش فکر نکنیم و در عین حال به کار خود ادامه دهد؟ ابداً. جامعه هم، چنین است.»*( شهید مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری ج17، ص 236)*

امام حسین(علیه السلام) نیز در کلامی زیبا به همین نکته اشاره می کند و می فرماید: «اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرا گردد، همه واجبات، چه آسان و چه سخت، پا بر جا خواهد بود.» *( ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 237)*

بی توجهی به این مسئولیت اجتماعی، باعث رنگ باختن معنویات و چیرگی هواهای نفسانی در فرد و جامعه می شود.

 

آثار استقلال فرهنگی

أ‌)       عدم سلطه بیگانگان

وابستگی فرهنگی و عدم استقلال فرهنگی باعث سلطه بیگانگان و مستکبرین بر مردم جامعه ای دیگر خواهد شد. بنابراین جامعه اسلامی اگر بتواند فرهنگ خود مستقل حفظ کند، بیگانگان و کفّار توانایی تسلط و نفوذ بر جامعه اسلامی را نخواهند داشت.

اسپانیا که در قدیم اندلس نامیده می شد درسال 711 میلادی توسط مسلمین فتح شد. مسلمانان حدود 800 سال بر آن حکومت کردند که هنوز هم آثار اسلامی و بناهای معماری اسلامی در جای جای آن به  چشم می خورد. بارها مسیحیان بر این کشور تاختند اما مسلمانان مقاومت نمودند و آنها را شکست می دادند.

بعد از شکست های پی درپی مسیحیان برای غلبه بر اندلس، به یک حیله فرهنگی متوسل شدند و دختران بی پوشش اروپایی را روانه اسپانیا نمودند. این دختران، جوانان مسلمان را فاسد کرده و کم کم آنها را گرفتار فحشا نمودند و این معصیت چنان سریع رواج یافت که دامن سردمداران را هم آلوده ساخت و آنگاه که درخت از داخل تهی شد یک حمله نظامی در سال 1492 میلادی مسلمین را از پای در آورد. صد هزار نفر کشته شدند و بقیه تسلیم شدند و زندگی نکبت باری را تحت حکومت مسیحیت آغاز نمودند. اینان نیز یا به تدریج کشته می شدند و یا به دین مسیحیت می گرویدند. پس از مدتی مسیحیان به آنها نیز رحم ننمودند و دین آنها را تقیه حساب کرده و همه را از دم تیغ گذرانده یا به مهاجرت وادار نمودند.*( محمدرضا شریعتی، علل سقوط حکومت مسلمین در اروپا، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال 18، شماره مسلسل 205.)*

ب‌)    برخورداری از فضل خدا

استقلال مسلمانان مکه از مشرکان، زمینه بهره مندی آنان از فضل الهی بود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيم؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مشركان ناپاكند لذا نبايد پس از امسال نزديك مسجد الحرام شوند و اگر از فقر مى‏ترسيد خداوند شما را از فضلش، هر گاه بخواهد، بى نياز مى‏سازد خداوند دانا و حكيم است.»*( توبه/28)*

 

عدم استقلال در فرهنگ، ریشه ی استعمار

به عقیده ی اندیشمندان اسلامی، ریشه تمام استعمارها و وابستگی های منفی، عدم استقلال فرهنگی است.

شهید مطهری در این زمینه می نویسد: «كلمه «استعمار» را ما خيلى شنيده‏ايم. استعمار يك شكل ندارد. استعمار سياسى‏ داريم، استعمار اقتصادى داريم و استعمار فرهنگى داريم كه از استعمار سياسى و اقتصادى خطرناك‏تر است و اصلا امكان ندارد كه استعمار اقتصادى باشد بدون استعمار سياسى و استعمار فرهنگى. پايه استعمار سياسى و استعمار اقتصادى استعمار فرهنگى است. استعمار اقتصادى چه مى‏كند؟ مى‏خواهد منابع يك كشور را ببرد و مردم اين كشور را به صورت كارگرها و مصرف كننده‏هاى خودش دربياورد.

استعمار سياسى چه مى‏كند؟ كوشش مى‏كند حكومت را به دست افرادى بدهد كه عامل او و مجرى منويّات او باشند؛ به ظاهر مستقل باشند و حتى در مقابل آنها غرّش هم بكنند، غرّه هم بكشند اما در باطن، همه دستورها را از آن جا بگيرند. مگر ممكن است ملتى را استعمار اقتصادى و استعمار سياسى بكنند بدون آن كه استعمار فكرى بكنند يعنى بدون آن كه فكرش را هم طورى بسازند كه با استعمار سياسى و اقتصادى جور دربيايد؛ شخصيت فكرى او را از او بگيرند، او را به آنچه مال خودش است بدبين كنند و به آن فكرى كه از ناحيه استعمارگر آمده خوشبين كنند، يعنى در مردم حالت تجدد زدگى ايجاد كنند. به آداب خودشان بدبين باشند، آداب آنها را بهتر بدانند. به رسوم خودشان بدبين باشند، رسوم آنها را از رسوم خودشان بهتر بدانند. به ادبيات خودشان بدبين باشند، ادبيات آنها را از ادبيات خودشان بهتر بدانند. به فلسفه خودشان بدبين باشند، فلسفه آنها را از فلسفه خودشان بهتر بدانند.

به دين و آيين خودشان بدبين باشند، دين و آيين آنها را بهتر بدانند. به كتابهاى خودشان بدبين باشند، كتابهاى آنها را از كتابهاى خودشان بهتر بدانند. هر چه كه از ناحيه آنهاست آن را خوب بدانند، هر چه از ناحيه خودشان است آن را بد بدانند.»*( شهید مطهری، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏24، ص243)*

داستان عالم روحانى و وزير فرهنگ

يكى از آقايان فضلاى عالى‏قدر ما قضيه‏ اى را از قبل از سنه 1320 و اواخر دوره رضاخان نقل مى‏ كرد، مى‏ گفت در سال هاى اولى كه دانشگاه تأسيس شده بود مردى كه بعدها وزير فرهنگ و سناتور شد در مراسم دانشگاه براى دانشجويان سخنرانى مى‏كرد و موضوع سخنرانى‏اش اين بود كه ما در گذشته چه داشتيم و اكنون چه‏ داريم. مى‏گفت شما قدر اين دولت و اين حكومت و اين تمدن را بدانيد. شما الان آمده ‏ايد اينجا مى ‏خواهيد رشته‏ هاى عالى ادبيات بخوانيد، رشته‏ هاى علوم را بخوانيد، پزشكى بخوانيد، فيزيك بخوانيد، شيمى بخوانيد، مى ‏خواهيد در اين رشته‏ ها متخصص بشويد؛ هيچ مى ‏دانيد ما در گذشته چه كتاب هايى داشتيم؟! رفته بود يكى از اين كتابهاى دعانويسى را كه در آن جدول و مانند آن و آداب مارگيرى و امثال اينها هست آورده بود و آن را باز كرده و گفته بود آيا مى‏ خواهيد بدانيد كه در گذشته ما مردم به چه چيزهايى سرگرم بوديم؟ براى آنها مى‏خواند: «چَكَرى پَكَرى مَكَرى ...» و گفت اينها بوده است آنچه كه ما داشتيم.

بعد آن مرد روحانى مى‏گفت كه اتفاقا در همان ايام من مقاله ‏اى در يكى از روزنامه‏ ها نوشته بودم. دعوتنامه‏ اى به منزل ما آمد كه در آن نوشته بودند مقاله تو امسال بهترين مقاله تشخيص داده شده. دعوت كرده بودند كه بروم پيش وزير فرهنگ ـ كه وزير آموزش و پرورش بود ـ كه آنجا مثلا جايزه مى ‏خواهند بدهند.

 

من رفتم. دم در گفتند كيستى؟ گفتم بگوييد فلان كس مى‏خواهد بيايد. با اسم من آشنا بود. تا چشمش به من افتاد با تعجب گفت: تو كه آخوندى! گفتم: بله من آخوندم. گفت: اين بهترين مقاله را تو نوشته‏اى؟! گفتم: بله من نوشته‏ام. باور نمى‏كرد كه يك آخوند بتواند مقاله بنويسد و مقاله او بهترين مقاله سال بشود. نشستيم. كمى كه صحبت كرديم اظهار [اعجاب‏] كرد، گفت فلان مطلبى كه تو در آن مقاله نوشته بودى با آخرين نظريه‏اى كه روانكاوها (فرويديست‏ها) گفته‏ اند تطبيق مى‏كند، اين را تو از كجا گفته‏ اى؟ من فكر مى‏كردم تو يا تحصيل كرده اروپا هستى يا تحصيل كرده امريكا، از كجا تو اين نظريه را اين جور خوب تعبير كردى؟ به او گفتم اين، مضمون يك حديث است، اين را من از يك حديث الهام گرفتم. بيشتر تعجب كرد. يك مرتبه من به او عتاب كردم، گفتم: فلان كس! تو كه اينجا نشست ه‏اى مى‏خواهم ببينم الان تو فاضلترى يا من؟ آن مزخرفها چه بود كه آنجا گفتى، كتاب دَعَوات را پيدا كرده بودى و آن سخنان را گفتى؟! چرا به ملتت خيانت مى‏كنى؟ آيا در مدرسه‏هاى قديم ما اين كتابها تدريس مى‏شد؟ در مدرسه ‏هاى قديم ما ادبيات نبود؟ ريشه اين ادبياتى كه شما داريد همان ادبيات است. فقهى تدريس مى‏ شد كه با بزرگترين مكتب هاى حقوق دنيا برابرى مى‏ كند. اصولى تدريس مى‏ شد كه اصلا يك علم جديد است كه فلسفه ‏هاى غرب در نهايت امر منتهى شده به يك نوع فلسفه‏ اى كه شبيه‏ترين‏ فلسفه‏ ها به علم اصول امروز ماست. در آنجا كتاب‏ شفا، قانون‏ و اشارات‏ بوعلى، اسفار ملاصدرا، منظومه‏ سبزوارى و كفايه‏ آخوند ملا كاظم خراسانى و آثار شيخ مرتضى انصارى و دهها كتاب علمى و فلسفى و فقهى طراز اول تدريس مى‏شد. تو همه اينها را ناديده گرفته ‏اى و به جمعى جوان بى ‏اطلاع مى‏گويى در حوزه يك مشت اباطيل درس مى ‏دهند؟!

آنچه مسلّم است اين كه از همان زمان نقشه بر اين بود كه از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبين كنند و ارتباط آنها را با گذشته‏ شان از بين ببرند و به جايش پيوندهاى تازه‏اى با غرب برايشان ايجاد كنند.*( شهید مطهری، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏24، ص242ـ243)*

 

گردآورنده: حجت الاسلام مصطفی کوهی(پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم)

عضو مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب

 

13 اردیبهشت 1396
تعداد بازدید:  207 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:971

بازدید دیروز: 5208

بازدید کل: 5291331

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.