داستان عالم روحانى و وزير فرهنگ‏

آنچه مسلّم است اين كه از همان زمان نقشه بر اين بود كه از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبين كنند و ارتباط آنها را با گذشته‏ شان از بين ببرند و به جايش پيوندهاى تازه‏اى با غرب برايشان ايجاد كنند.

شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه:

 

يكى از آقايان فضلاى عالى‏قدر ما قضيه‏ اى را از قبل از سنه 1320 و اواخر دوره رضاخان نقل مى‏ كرد، مى‏ گفت در سال هاى اولى كه دانشگاه تأسيس شده بود مردى كه بعدها وزير فرهنگ و سناتور شد در مراسم دانشگاه براى دانشجويان سخنرانى مى‏ كرد و موضوع سخنرانى ‏اش اين بود كه ما در گذشته چه داشتيم و اكنون چه‏ داريم. مى‏ گفت شما قدر اين دولت و اين حكومت و اين تمدن را بدانيد. شما الان آمده ‏ايد اينجا مى ‏خواهيد رشته‏ هاى عالى ادبيات بخوانيد، رشته‏ هاى علوم را بخوانيد، پزشكى بخوانيد، فيزيك بخوانيد، شيمى بخوانيد، مى ‏خواهيد در اين رشته‏ ها متخصص بشويد؛ هيچ مى ‏دانيد ما در گذشته چه كتاب هايى داشتيم؟! رفته بود يكى از اين كتاب هاى دعانويسى را كه در آن جدول و مانند آن و آداب مارگيرى و امثال اينها هست آورده بود و آن را باز كرده و گفته بود آيا مى‏ خواهيد بدانيد كه در گذشته ما مردم به چه چيزهايى سرگرم بوديم؟ براى آنها مى‏خواند: «چَكَرى پَكَرى مَكَرى ...» و گفت اينها بوده است آنچه كه ما داشتيم.

 

بعد آن مرد روحانى مى ‏گفت كه اتفاقا در همان ايام من مقاله ‏اى در يكى از روزنامه‏ ها نوشته بودم. دعوتنامه‏ اى به منزل ما آمد كه در آن نوشته بودند مقاله تو امسال بهترين مقاله تشخيص داده شده. دعوت كرده بودند كه بروم پيش وزير فرهنگ ـ كه وزير آموزش و پرورش بود ـ كه آنجا مثلا جايزه مى ‏خواهند بدهند.

 

من رفتم. دم در گفتند كيستى؟ گفتم بگوييد فلان كس مى‏ خواهد بيايد. با اسم من آشنا بود. تا چشمش به من افتاد با تعجب گفت: تو كه آخوندى! گفتم: بله من آخوندم. گفت: اين بهترين مقاله را تو نوشته‏اى؟! گفتم: بله من نوشته‏ ام. باور نمى‏ كرد كه يك آخوند بتواند مقاله بنويسد و مقاله او بهترين مقاله سال بشود. نشستيم. كمى كه صحبت كرديم اظهار [اعجاب‏] كرد، گفت فلان مطلبى كه تو در آن مقاله نوشته بودى با آخرين نظريه ‏اى كه روانكاوها (فرويديست ‏ها) گفته‏ اند تطبيق مى‏كند، اين را تو از كجا گفته‏ اى؟ من فكر مى‏ كردم تو يا تحصيل كرده اروپا هستى يا تحصيل كرده امريكا، از كجا تو اين نظريه را اين جور خوب تعبير كردى؟ به او گفتم اين، مضمون يك حديث است، اين را من از يك حديث الهام گرفتم. بيشتر تعجب كرد. يك مرتبه من به او عتاب كردم، گفتم: فلان كس! تو كه اينجا نشست ه‏اى مى ‏خواهم ببينم الان تو فاضلترى يا من؟ آن مزخرفها چه بود كه آنجا گفتى، كتاب دَعَوات را پيدا كرده بودى و آن سخنان را گفتى؟! چرا به ملتت خيانت مى‏ كنى؟ آيا در مدرسه‏ هاى قديم ما اين كتاب ها تدريس مى‏شد؟ در مدرسه ‏هاى قديم ما ادبيات نبود؟ ريشه اين ادبياتى كه شما داريد همان ادبيات است. فقهى تدريس مى‏ شد كه با بزرگترين مكتب هاى حقوق دنيا برابرى مى‏ كند. اصولى تدريس مى‏ شد كه اصلا يك علم جديد است كه فلسفه ‏هاى غرب در نهايت امر منتهى شده به يك نوع فلسفه‏ اى كه شبيه‏ترين‏ فلسفه‏ ها به علم اصول امروز ماست. در آنجا كتاب‏ شفا، قانون‏ و اشارات‏ بوعلى، اسفار ملاصدرا، منظومه‏ سبزوارى و كفايه‏ آخوند ملا كاظم خراسانى و آثار شيخ مرتضى انصارى و دهها كتاب علمى و فلسفى و فقهى طراز اول تدريس مى‏ شد. تو همه اينها را ناديده گرفته ‏اى و به جمعى جوان بى ‏اطلاع مى‏گويى در حوزه يك مشت اباطيل درس مى ‏دهند؟!

 

آنچه مسلّم است اين كه از همان زمان نقشه بر اين بود كه از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبين كنند و ارتباط آنها را با گذشته‏ شان از بين ببرند و به جايش پيوندهاى تازه‏اى با غرب برايشان ايجاد كنند.*( شهید مطهری، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏24، ص242ـ243)*

13 اردیبهشت 1396
تعداد بازدید:  622 مرتبه

نظرات کاربران

این مطلب فاقد نظر می باشد.

  • آخرين عناوين

  • پربازديدها

  • آرشيو

بازدید امروز:6401

بازدید دیروز: 7607

بازدید کل: 6022692

حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به مجمع طلاب و فضلای شهرستان تکاب می باشد.